نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 560
بزرگوارتر نيابيم . پس او را پيش ملك جذيمه بردند . چون ملك او را بديد رويش سياه شده بود و نشناختش ، گفت : ندانم كه اين عمرو است يا نيست . گفتند : اى شاه ! آن كس كه وى بدان حال بود كه ما او را ديديم گونهء وى از اين بتر بود . ملك او را سوى خواهر فرستاد ، گفتا : اين را بنگر تا پسر تو هست . مادرش بشناخت و گفت : هست . و هفت روز به خانه اندر بداشت تا گونهء رويش باز جاى آمد . پس پيش ملك فرستاد . او را بشناخت و شادى كرد و گفت : آن طوق كه به گردن وى اندر بود بياريد و به گردن وى اندر افگنيد . و آن طوق مادرش از ده سال باز با خويشتن همى داشت ، و هر گاه كه بر وى خواستى گريستن آن طوق پيش اندر بنهادى و همى گريستى ، آن طوق بياورد ، به سرش اندر نشد ، عمرو گفت : كبر عمرو عن الطَّوق . اين سخن نيز مثل گشت . پس جذيمه مالك را و عقيل را گفتا : هر چه خواهيد بر من حكم كنيد . ايشان گفتند : ما به خدمت ملك آمديم . جذيمه ايشان را نديم خويش كرد و تا به وقت مرگ با وى نديم بودند . و اين خبر معروف است و عرب را اندر ايشان شعرهاى بسيار است و به مثلها اندر ايدون است كه : كندمانى جذيمة . قال ابو خراش الهذلى : < شعر > لعمرك ما ملَّت كبيشة طلعتى و انّ ثوائي عندها لقليل ا لم تعلمى أن قد تفرّق قبلنا نديما صفاء مالك و عقيل < / شعر > و [ متمم ] بن نويره چون برادرش را ، مالك بن نويره ، بكشتند سيصد بيت شعر بگفت و ايدون گفت : شعر : < شعر > و كنّا كندمانى جذيمة حقبة من الدّهر حتّى قيل لن يتصدّعا فلمّا تفرّقنا كأنّى و مالكا لطول اجتماع لم نبت ليلة معا < / شعر >
560
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 560