نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 555
نفرستادند . ديگر بار جذيمه كس فرستاد كه ميان من و شما قرابت است از سوى مادر ، نبايد كه مرا با شما حرب افتد از بهر غلامى ، او را نزد من فرستيد . نفرستادند . جذيمه سپاه بكشيد و به حرب ايشان شد . و جذيمه را دو بت بود از زر ، نام هر دو بت ضيز [ نان و ضيزن ] و جذيمه ايشان را پرستيدى و چون به حرب شدى ايشان را با خويشتن ببردى ، گفتى : تا ظفر دهند بر دشمن . و اين جذيمه دعوى كاهنى كردى . چون برابر حىّ اياد فرود آمد و لشكرگاه بزد ، و آن بتان را خيمهاى ديبا بزد ، و ده مرد موكل بودندى آن بتان را . چون خيمه بزدندى ، آن ده مرد بر در خيمه بودندى ، چون سپاه بر گرفتى آن بتان را بر اشتر نشاندى و موكّلان گرد اشتران همى رفتندى . اين حىّ اياد را سپاه بسيار نبود . داشتند كه با وى بر نيايند . حيلت كردند و ده تن را از آن خويش بفرستادند به شب اندر سوى نگاهبانان بتان ، با هر مردى خيكى مىبيامدند و آن شب با آن موكّلان بنشستند و مىخوردند و ايشان را مست كردند ، و اين بتان بدزديدند و به قوم خويش ببردند . چون جذيمه خواست كه به سجود شود سوى بتان به خيمه اندر رفت ، بتان را نيافت . موكّلان را گفت : اين بتان كجا شدند ؟ گفتند : ندانيم كه دوش كجا شدند . آن مردمان اياد سوى جذيمه كس فرستادند كه خدايان تو دوش سوى ما آمدند و از تو گله همى كنند و گويند كه تو ستمهاى بسيار كردى بر خلق و ما را فرمايند همى كه با تو حرب كنيم و همى وعده كنند كه ما را بر تو ظفر دهند . اگر تو با ما صلح كنى ما ايشان را خواهش كنيم تا با تو آشتى كنند و ايشان را باز تو دهيم . جذيمه متحيّر شد . از ضرورت با ايشان صلح كرد و بتان را بستد . پس ايشان را خواهش كرد و گفت : هر چند خواهيد از من مال بستانيد و اين غلام مرا دهيد كه من خود به طلب وى آمدستم . پدر غلام را خواهش كردند تا نرم شد . گفتند : اين ملك است و پسر ترا از خدمت ملك ننگ نباشد ، و عدى را بستدند و سوى جذيمه فرستادند . جذيمه عدى را بر گرفت و سپاه را باز گردانيد و باز جاى خويش شد . و اين عدى را شرابدار خويش كرد و هيچ كس نزديكتر از عدى نبود . پس چون سال برآمد ، جذيمه را خواهرى بود رقاش نام ، و اين عدى به سراى زنان اندر رفتى ، اين
555
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 555