responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 538


مردمان را جادو كردى و گفتى مرده زنده كنم ، چرا اكنون خويشتن را از دست ما نرهانى و اين بند و رسن از خويشتن نگشايى ؟ او را ببردند و دارى زده بودند كه او را بر آن دار كنند و جهودان بسيار بر وى گرد آمدند .
و ايشان را مهترى بود نام وى ايشوع . چون عيسى را بگشادند و خواستند بر آن دار كنند ، خداى عزّ و جلّ عيسى را از ميان ايشان ناپديد كرد و شبه وى و صورت وى بر آن ايشوع افگند . چون عيسى ناپديد شد ، ايشان متحيّر بماندند و گفتند :
جادويى كرد و خويشتن را از ميان ما ناپديد كرد . يك زمان تأخير كردند و گفتند :
صبر كنيد كه جادويى يك زمان بر دارد . چون نگاه كردند ايشوع را ، مهتر خويش ، بديدند كه عيسى را مانست . او را بگرفتند . گفت : من ايشوعم . گفتند : دروغ مىگويى كه تو عيسىاى و به جادويى خويشتن را از ما پنهان كردى . اكنون جادويى گذشت و پيدا آمدى . هر چند گفت سود نداشت . او را بكشيدند و بر دار كردند ، و عيسى را خداى عزّ و جلّ بر آسمان برد ، چنان كه گفت : * ( وَما قَتَلُوه وَما صَلَبُوه وَلكِنْ شُبِّه لَهُمْ 4 : 157 ) * . گفت : او را نكشتند و بر دار نكردند و ليكن كسى ديگر را كه مانندهء او بود بكشتند و بر دار كردند . * ( وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيه لَفِي شَكٍّ مِنْه 4 : 157 ) * . و آن جهودان كه گويند ما او را بكشتيم ، هنوز به شكّ اندراند ، تا امروز بيقين ندانند كه او را كشتند يا جز او را . * ( ما لَهُمْ به من عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ 4 : 157 ) * . به ظنّ همى گويند نه بيقين . خداى گفت : * ( وَما قَتَلُوه يَقِيناً . بَلْ رَفَعَه الله إِلَيْه 4 : 157 - 158 ) * .
پس آن ايشوع هفت شبانروز بر دار بماند و هر شبى مريم مادر عيسى بيامدى به زير دار اندر و تا روز همى گريستى و ندانستى كه وى عيسى نيست . چون شب هفتم بود ، خداى عزّ و جلّ عيسى را از آسمان فرو فرستاد سوى مريم ، و آن زن كه عيسى او را درست كرده بود كه با مريم به زير آن دار آمدى هر شب و بگريستى . چون عيسى از آسمان فرود آمد سوى مريم ، تا آن شب مريم او را بديد و بدانست كه او را نكشته‌اند و دلش بياراميد ، و آن شب به خانهء مريم بود و يحيى بن زكريّا را بخواند و حواريّين را طلب كرد . حواريّين دوازده تن بودند ، شمعون خود از وى بيزار شده بود و ديگرى او را به سى درم فروخته بود ، ده تن مانده بودند از حواريّين .

538

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 538
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست