نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 495
همه بميرند . از على بن ابى طالب رضى الله عنه روايت كنند اندر اخبار تفسير گفتا : ياجوج و ماجوج امروز همى كوشند كه بيرون آيند و آن بند ذو القرنين بشكنند و نتوانند كردن ، و هر روزى كه آفتاب بر آيد از ايشان صد هزار و هزار هزار به يك جا فراز آيند و بنشينند و به زفان همى ليسند كه ديگر آلت ندارند . چون آفتاب فرو شود ، آن يك جاى را چنان كرده باشند چون پوست خايه به تنكى ، و گويند : فردا بامداد بشكنيم و بيرون آييم . و نگويند ان شاء الله تعالى . چون بامداد باشد ، باز آيند همچنان يابند كه از نخست بود . و هر روزى كار ايشان اين است . چون وقت بيرون آمدن ايشان باشد ، يكى فرزند آيد به ميان ايشان مسلمان . چون وى بيايد بليسيدن گيرند ، آن مسلمان گويد : بسم الله . چون شبانگاه بباشد ، آن تنك شده باشد . گويند : بامداد بيرون شويم . آن مسلمان گويد : بگوييد ان شاء الله . چون بگويند ، بامداد بازآيند همچنان يابند ، بشكنند و بيرون آيند . پس پيغمبر ما عليه السّلام بو جهل را و آن مشركان را از قصّهء ذو القرنين و سدّ ياجوج و ماجوج بگفت و قصهء اصحاب الكهف راست آمد باز آنكه ايشان از جهودان شنيده بودند . پس پيغمبر گفت : هم اكنون بگرويد . بو جهل گفت : ما ايدون گوييم : ساحران تظاهرا ، اى تعاونا و انّا بكلّ كافرون . يكى جادو تويى و يكى موسى بود ، و همچنان بنگرويدند .
495
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 495