نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 48
< فهرس الموضوعات > بقية من فتح حاصريه و قرنسرين < / فهرس الموضوعات > بقية من فتح حاصريه و قرنسرين « گفتار خالد سيف الله روى به قرنسرين ( ؟ ) نهاد . پس مردمان قرنسرين بسيار كارزار كردند و از مسلمانان بسيار مردم تباه كردند . آخر صلح خواستند . خالد رضى الله عنه صلح نكرد و گفت اكنون صلح مىكنيد كه مسلمانان و خلق را تباه كرديد . حرب كرد تا حصار بيران كرد و مردمانشان بكشت و خواسته غنيمت كرد ، و به بو عبيده رحمه الله نامه كرد به فتح حاصريه و قرنسرين . بو عبيده وى را بستود ، و عمر رضى الله عنه از عزل خالد پشيمان شد و گفت ابو بكر به كار وى در به دانسته بود . و ملك الروم چون مردى او بديد و از كارهايى كه وى كرد ، از شام نوميد شد و برفت به قسطنطينيه شد . پس يك اسير رومى از دست مسلمانان بجست و با روم شد . ملك وى را پيش خواند و گفت : حال اين مسلمانان مرا صفت كن . وى گفت : فرسان بالنهار و رهبان باللَّيل . به روز مبارزاناند و به شب عابداناند . ملك گفت با ايشان چيزى نتوان كرد . تن بداد و برفت ، و دو شهر از شام به دست ايشان مانده بود : قيساريه و اجنادين ، به هر شهرى اندر پنجاه هزار مرد بنشاند و مردى را بر قيساريه امير كرد قيفار نام ، و بر اجنادين اميرى كرد نام او ارطيون ، و به زبان رومى داهى باشد . و ملك نيز خويشتن به قسطنطينيه شد . و بو عبيده به عمر نامه كرد كه از شهرهاى شام اين دو شهر ماند ، چه فرمايى خود روم آنجا يا كسى فرستم . عمر رضى الله عنه فرمود كه معاوية بن ابى سفيان را به قيساريه فرست . - ترجمهء تاريخ طبرى ، چاپ عكسى . < فهرس الموضوعات > خبر فتح قنّسرين < / فهرس الموضوعات > خبر فتح قنّسرين « بو عبيدة بن الجرّاح خالد بن الوليد را به قنّسرين فرستاد با لختى سپاه . خالد بيامد و به در حصار قنّسرين [ آمد ] . و به نزديك قنسرين حصارى بود نامش حاضريه . و ايشان هر دو با يك ديگر بودند . مردمان حاضريه ميناس را گفتند چرا به حصار شدى ، و سپاه تو از سپاه خالد بيشتر است . بيرون آى تا ما ترا يارى كنيم اندر حرب . ميناس از حصار بيرون آمد و با خالد حرب كرد . خالد ميناس را بگرفت و بكشت ، و هزيمتيان به حصار اندر شدند . و خالد بر در قنسرين بماند ده روز تا كار بر ايشان تنگ شد و صلح خواستند ، هم بر آن شرط كه اهل حمص كردند . خالد گفت اگر صلح پيش از اين خواستند كه حرب كردند من با ايشان صلح كردمى . خالد گرداگرد حصار بگرفت و ويرانى كرد تا حصار بستد ، و آن مردمان را همه بكشت و خواسته شان غنيمت گرفت . چون مردمان حاضريه آن بديدند صلح خواستند و گفتند ما مردمانىايم از عرب و ايشان را از بيچارگى يارى همى كرديم . خالد با ايشان صلح كرد . پس چون ملك الروم اين خبر بشنيد از شام نوميد گشت . برفت و آهنگ قسطنطينه
مقدمه 48
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 48