نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 467
از بنى اسرائيل از آل داود . و چنين گويند كه دانيال را بر ايشان مهتر كرد و برفتند و به بيت المقدّس شدند و آن شهرها و دهها آبادان كردند ، و مردم بسيار جمع آمدند پيش از آنكه بوده بود ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَجَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً 17 : 6 ) * ، يعنى اكثر عددا . چون همه آبادان شده بود ، خداى عزّ و جلّ عزير را زنده گردانيد و صد سال بر آمده بود و آن خر او مرده بود و خاك گشته و استخوان او پست و ريزيده شده و صد سال آفتاب بر او تافته ، و آن انجير اندر سلَّه و آن آب انگور اندر كاسه گونه و طعم نگردانيده . پس چون عزيز چشم باز كرد وقت آفتاب فرو شدن بود ، و آن وقت كه بخفته بود چاشتگاه بود . پنداشت كه هنوز آن روز است كه او بخفته بود . نگاه كرد و آن طعام و شراب كه پيش او نهاده بود گونه نگردانيده بود . نگاه كرد خر را نديد . عجب آمدش ، گفت : بدين يك روز جهان چگونه آبادان گشت و اين خلق همه از كجا آمدند . همچنان نشسته همى بود با فكرت و تعجّب . و خداى عزّ و جلّ با وى خطاب كرد و گفته : * ( كَمْ لَبِثْتَ 2 : 259 ) * . چند است تا تو ايدرى و اينجا مانستى ؟ * ( قال لَبِثْتُ يَوْماً 2 : 259 ) * . گفت : يك روز است تا من ايدرم . پس چون بنگريست هنوز آفتاب فرو نشده بود ، گفت : * ( أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ 2 : 259 ) * . يا كم از يك روز . خداى عزّ و جلّ گفت : * ( بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ 2 : 259 ) * . بلكه صد سال است تا تو ايدرى . * ( فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَشَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّه 2 : 259 ) * . آب است كه گنده نشد . و آب گنده به تازى ماء آسن خوانند . * ( وَانْظُرْ إِلى حِمارِكَ 2 : 259 ) * . و بنگر اين خر ترا كه چون زنده كنم . * ( وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها 2 : 259 ) * . يحيى يحييها و يبعثها يوم القيامة و يوم البعث و النشور . و اين استخوانهاى پوسيده و متلاشى شده چگونه گرد آوردم و گوشت زبر او بررويانم ، پس پوست از بر او و پس موى از بر پوست . و عزير همى نگريست و همى ديد تا خر بر پاى خاست . چون او را پيدا شد ، خداى عزّ و جلّ گفت : * ( أَعْلَمُ أَنَّ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 2 : 259 ) * . گفت : خداى عزّ و جلّ بر هر چيزى قادر است . پس او را گفت : * ( وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ 2 : 259 ) * . و ترا آيتى و نشانى كنم اندر جهان بر همه خلق . و خداى عزّ و جلّ او را علامتى كرد كه وى را آنجا پيغمبرى داد و تورات او را بياموخت و بفرستاد تا به شهر بيت المقدّس آمد و به مزگت اندر
467
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 467