نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 439
پيش افراسياب شو . و اين فريبرز ، عمّ خويش را ، همچنين وصيّت كرد به برادر . پس طوس لشكر بكشيد و سوى تركستان شد . چون به شهر فرود رسيد ، فرود لشكر بيرون فرستاد . طوس گفت تو برادر ملك منى و كيخسرو فرموده است كه بجاى تو نيكويى كنم . باز گرد و اين پادشاهى ترا باد تا من در گذرم و سپاه سوى افراسياب برم ، و فرود فرمان نكرد و باز نگشت و با طوس حرب كرد ، و فرود با سپاهش كشته شدند . و خبر به كيخسرو رفت كه طوس با برادرت حرب كرد و برادرت با سپاه كشته شدند . كيخسرو را خشم آمد . نامه كرد سوى فريبرز ، عمّ خويش ، و سپاهسالارى او را داد و فرمود كه طوس را بند كن و سوى من فرست ، و تو با سپاه سوى افراسياب شو و حرب كن . زواره طوس را بند كرد و بفرستاد بنزديك كيخسرو ، و خود سپاه بكشيد و سوى افراسياب شد . چون خبر به افراسياب رسيد . سپاه گرد كرد و آن سرهنگ را كه نام او فيروز بود كه كيخسرو را پرورده بود سپاهسالار كرد . و فريبرز سپاه را بياراست . و به سپاه فريبرز اندر مردى بود نام او گيو پسر گودرز ، آن كه كيخسرو و مادرش را از تركستان آورده بود ، كيخسرو او را بزرگ داشتى و او را با هفتاد پسر و عمزادگان و مردم بسيار فرستاده بود . چون فريبرز سپاه بكشيد و با سپاه ترك حرب كرد ، اين گودرز خويشتن با سپاه و فرزندان پيش حرب اندر افگند و حربى كرد سخت . و سپاه ترك ظفر يافتند و فريبرز علم بگردانيد و هزيمت شد ، و تركان چيره شدند و سپاه عجم بسيار كشته شدند . [ b 83 ] اين گودرز با فرزندان و اهل بيت خويش پيش حرب اندر بود . چون سپاه بازگشت ، وى اندر ميان بماند و هر هفتاد پسر وى كشته شدند ، و گودرز مردى كرد تا خويشتن را بيرون افگند و هزيمت شد و با فريبرز با سپاه سوى كيخسرو آمدند . و كيخسرو از آن تافته شد و چند روز طعام و شراب نخورد . پس فريبرز را پيش خواند و ملامت كرد و گفت : اين از آن بود كه تو فرمان مرا دست باز داشتى ، و هر آن وقت كه اسفهسالار دست از فرمان ملك باز دارد هلاك شود . گودرز از فريبرز
439
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 439