responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 435


تركستان حملى فرستادى به كيكاوس ، و چند سال بگذشت كه هيچ نفرستاد و سالى زمان خواسته بود كه آن مال بفرستد ، و يك دو سال بگذشت و نفرستاد .
و چون سياوش به بلخ آمد ، يك روز جامه هاى ملوكانه پوشيده به سلام پدر شد .
اين دختر افراسياب كه زن پدرش بود بر او عاشق گشت و او را به خويشتن خواند .
سياوش او را فرمان نكرد ، گفت : من با پدر بىوفايى نكنم . آن زن بر او حيلتها كرد و دروغها گفت ، و پدر خواست كه او را بكشد . كيكاوس لشكرى بيرون كرده بود و افراسياب را گفته بود كه خواسته بفرست و گرنه با تو حرب كنم . سياوش رستم را به پدر فرستاد تا او را دستورى دهد كه سپاهسالار آن لشكر باشد و آن حرب او كند .
پدرش او را سپاهسالار كرد و با آن سپاه بفرستاد ، گفت : اگر حرب كند حرب كن ، و اگر خواسته بدهد بستان و حرب مكن . سياوش لشكر بكشيد و بنزديك افراسياب رفت و سرهنگى را از پيش بفرستاد و با او صلح كرد و نامه نبشت سوى پدر كه صلح كردم . پدرش گفت : صلح مكن .
سياوش گفت : من بىوفايى نكنم و عهد نشكنم . و نيارست باز پيش پدر شد .
پس همان سرهنگان در ميان داشت و از افراسياب زنهار خواست بر آنكه بنزديك او شود و خدمت او كند و افراسياب او را نيكو دارد . افراسياب اجابت كرد و سياوش با خاصگان بدان حدّ شد و لشكر باز پيش كيكاوس آمدند . و افراسياب سياوش را نيكو همى داشت و دختر خويش را به دو داد .
پس چون افراسياب هنرها و ادب و سوارى و دلاورى او بديد از او بترسيد ، و سرهنگان او را سعايت همى كردند و او را همى ترسانيدند . از بس كه بدى او بگفتند افراسياب بفرمود تا او را بكشتند . [ و افراسياب را برادرى بود نام او برسخان ، بفرمود تا نخست گوش و بينيش برداشتند پس ] طشتى بفرمود نهادن و سرش را اندر آن طشت بريدن و آن دختر افراسياب كه زن سياوش بود آبستن بود . او را دارو دادند تا مگر كودك بيفگند . و آن سرهنگ افراسياب كه ميان ايشان صلح افگنده بود ، نامش [ پيران ] بود . بيامد و افراسياب را ملامت كرد و گفت : ملكزاده‌اى بيامد و ترا خدمت كرد ، و چه گناه ديدى از او كه او را بكشتى ؟ اكنون چون او را بىگناه بكشتى ،

435

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 435
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست