responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 397


گرم [ گاه ] شد لشكر تشنه شدند . چون بيابان ببريدند به كنارهء رود فلسطين رسيدند .
طالوت ايشان را آزمايش كرد تا خود چه كنند ، گفت : * ( إِنَّ الله مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْه فَلَيْسَ مِنِّي وَمن لَمْ يَطْعَمْه فَإِنَّه مِنِّي إِلَّا من اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِه فَشَرِبُوا مِنْه إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ 2 : 249 ) * . طالوت بر كرانهء رود بايستاد و گفت از رود بگذريد و هيچكس آب مخوريد جز به يك دست كه بر گيريد ، و هر كه نه چنين كند با من نتواند آمدن و اين بيابان نتواند بريدن . ايشان از تف گرماى بيابان بر آمده خويشتن را به رود افگندند و آب سير باز خوردند مگر اندكى . و طالوت چنين گفته بود با خويشتن كه اگر اين مردمان فرمان من كنند تا از آن سوى رود شوند به فرمان من ، آنگاه من دانم كه به حرب نيز فرمان من كنند ، و هر كه اين فرمان من به جاى نيارد او را با خويشتن نبرم . پس خداى عزّ و جلّ گفت همه از آن [ آب ] بخوردند [ مگر اندكى ] بر آن گونه كه طالوت گفت مخوريد ، الَّا اندكى كه فرمان او كردند . و چون از آن سوى رود شدند ، مطيعان به دست آب خوردند چنان كه طالوت [ a 76 ] گفت ، به يك دست كم مايه آب بخوردند . و هر كه اين چنين خورد سير شد ، و آنكه فرمان نكرد و آب سير باز خورد ، هر چند بيشتر خورد تشنه تر شد .
چون طالوت رود بگذاشت ، آنكه فرمان كرده بودند آن ديگران را گفتند كه پيش ما اندر بيابان است و شما همى سير نشويد از آب ، اگر بدين بيابان اندر آييد همه از تشنگى بميريد ، ايشان را از خويشتن جدا كردند . و آنان كه فرمان نكرده بودند هفتاد و شش هزار تن بودند و متابعان چهار هزار بودند . طالوت با آن چهار هزار مرد برفت . چون لشكر را بديدند ، گفتند : * ( لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَجُنُودِه 2 : 249 ) * . ما را امروز با جالوت و سپاهش طاقت نيست . پس اندر ميان ايشان اهل علم بودند و دانستند ، گفتند : * ( كَمْ من فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ الله وَالله مَعَ الصَّابِرِينَ 2 : 249 ) * . چنداند كاسپاه كه بسيار را غلبه كنند به فرمان خداى عزّ و جلّ ، و خداى با صابران است . و از آن چهار هزار بجز از سيصد و سيزده نماند ، ديگران همه برگشتند . طالوت گفت : مرا خداى بس است . و برابر جالوت صف بر كشيد و خداى را بخواندند و گفتند : * ( رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ 2 : 250 ) * . گفتند : يا ربّ ! ما را

397

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 397
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست