responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 391


من ؟ گفتا : بلى . گفتا : چه گفت ؟ گفت : يا عيل ! چرا دست باز داشتى قربان من ؟ و آن فرمودند و رسم نهادند كه من نگفتم اندر تورات ، و تو ايشان را نهى نكردى و محبّت ايشان ترا از دوستى و حرمت من بيشتر بود . [ a 75 ] به عزّت من كه خدايم كه دشمنى را بر تو مسلَّط كنم كه اين پسران ترا بكشد و اين علم از تو بستانم و هلاك كنم .
عيل اندوهگين و بيمار شد . چون سپاه جالوت بيامدند و با بنى اسرائيل حرب كردند ، هر دو پسران عيل كشته شدند . و چون خبر به عيل آمد از آن غم زهره اش بتركيد و بمرد . و گروهى گفتند كه تابوت هنوز اندر دست بنى اسرائيل بود و اندر اين حرب بردند كه عيل با پسران فرستاده بود . چون بنى اسرائيل هزيمت شدند ، تابوت را ببردند و از بنى اسرائيل خلقى را اسير كردند . چون خبر به عيل رسيد ، با اشموئيل به يك جا نشسته بود ، گفت : خبر تابوت چيست ؟ گفتند : دشمن برد . عيل بخروشيد و بيفتاد و زهره اش بتركيد و بمرد ، و اين دشمنان برفتند . و اشموئيل پيغام بگزارد و پيغمبرى خويش ظاهر كرد . بنى اسرائيل او را بپذيرفتند و شادى كردند و گفتند :
اكنون كه خداى ما را پيغمبرى داد ، اميد داريم كه ملكى نيز بدهد و ما را از دشمنان برهاند و تابوت با ما رساند . و ايشان را ملكى بود از بنى اسرائيل تا او را به ملك بنشانند و از دشمنان كين بخواهد و شكر كنند .

391

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 391
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست