نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 298
* ( السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَمُوسى 20 : 70 ) * . جادوان چون آن ديدند تمامت سجده كردند و گفتند : ما ايمان آورديم به خداى عالميان كه خداى موسى و هارون است . و آن همه خلق خوار گشتند و حقير و ذليل شدند ، تا آن جادوان را چه پديد آمد از حقّ موسى تا ايشان ايمان آوردند و به باطل خويش مقرّ آمدند زيرا كه موسى همچنان كرد به ظاهر كه ايشان كردند . او يك چوب را مار گردانيد و ايشان چهار صد خروار چوب را مار گردانيدند . بنگر كه حكمت اندر اين چه بود كه ايشان را پديد آمد كه آن موسى حقّ بود و آن ايشان جادويى ، و آن كار خداى است نه از كار جادوان . آگاه باش كه حكم جادويى كه هر گاه كه جادويى سحر كند ، هر چيزى را به چشم خلق از گونهاى ديگر نمايد جز آنكه بحقيقت است ، چون آن جادويى بگردد ، آن حال هم با حال خود شود چنان كه بحقيقت بوده است زيرا كه بقا و دوام نباشدش جادوى را ، يك زمان پايد يا يك روز يا ده روز . و ايدون گويند كه بزرگترين جادويى كه باشد چهل روز بود و پيش نپايد . و هر گاه كه جادوى چوب را مار گرداند ، چون جادويى بگذرد ، آن مار همچنان چوب گردد كه بود كه جادو چشم خلق تواند بستن و يك زمان خيالى نمايد مردمان را ، و ليكن آفريدهء خداى تعالى از حالى به حالى نتواند بردن ، و همچنين اگر جادويى به جادوى سنگى را زر نمايد به چشم خلق ، چون جادوى بگذرد آن زر همچنان سنگ گردد كه بود ، كم و بيش نشود . پس اين حكم چنان بايستى كه چون مار موسى آن همه ماران را بخورد و به چشم خلق چنان نمود كه همه اندر شكم يك مار شدند ، چون جادويى بگذشت و مار موسى باز چوب بود ، بايستى كه آن همه ماران چوب و رسن گشتندى چنان [ كه ] اوّل بودند و بر زمين بماندندى . پس چون ايشان ديدند كه موسى مار خويش را برگرفت و به دست او اندر چوب گشت ، آن همه رسنها و چوبهاى خويش بر زمين نديدند ، متحيّر شدند و گفتند : اگر اين جادوى بودى چنان كه از آن ما ، پس چوبها و رسنهاى ما كجا شد ، و چوب او پيدا است و آن ما پيدا نيست . ايشان را پديد آمد كه از آن موسى آيت
298
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 298