responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 294


* ( حَوْلَه إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ . يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ من أَرْضِكُمْ بِسِحْرِه فَما ذا تَأْمُرُونَ 26 : 33 - 35 ) * .
فرعون ياران را گفت : اين جادويى است دانا مىخواهد كه شما را از اين شهر مصر به جادويى بيرون كند ، چه مشورت كنيد با من ؟ ايشان گفتند : * ( أَرْجِه وَأَخاه وَابْعَثْ في الْمَدائِنِ حاشِرِينَ . يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ 26 : 36 - 37 ) * . او را با برادرش بازگردان ، و به پادشاهى تو اندر جادوان بسيارند از اين داناتر ، همه را گرد كن تا او را غلبه كنند .
فرعون او را گفت : باز گرد تا به كار تو اندر بنگرم .
موسى بازگشت و خبر او به مصر اندر افتاد ، هر كسى به ديدار او مىآمدند تا بنى اسرائيل جمله بر او گرد آمدند و به دو بگرويدند . و هر روزى موسى به در فرعون همى آمدى و نيز پيش او بار نيافت ، و خلق را بر در او به خداى مىخواند و از فرعون همى نهى كرد ، و خبر به دو برداشتند .
فرعون به همه پادشاهى اندر كس فرستاد و هر كجا جادويى بود بياورد . و به خبرى اندر چنان است كه سى هزار مرد جادو گرد آمدند و اتّفاق كردند كه به همه روى زمين هيچكس از ايشان استادتر نيست به جادويى . و ايشان را چهار امير بود كه مهتران ايشان بودند نام يكى شابوت و ديگر جابوت و سديگر خطخط و چهارم مصغى . فرعون هر چهار را بخواند و گفت : جادويى آمده است استاد ، بايد كه او را غلبه كنيد . گفتند : او چه جادويى كند ؟ گفت : او چوب را مار گرداند . گفتند : از جادويها [ b 56 ] از اين آسانتر هيچ نيست ، او يك چوب را مار كرد ما هزار چوب مار گردانيم . پس با فرعون شرط كردند و گفتند : * ( أَ إِنَّ لَنا لأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ 26 : 41 ) * . ما را عطاها است زى تو گر ما او را غلبه كنيم ؟ * ( قال نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ 26 : 42 ) * . فرعون گفت : شما را عطا دهم و نيز به خويشتن نزديك كنم . پس موسى را بخواند و گفت :
اى موسى ! اين جادوان همه چون تواند ، جادويى كنند و ترا غلبه كنند . موسى گفت :
كى خواهند كردن ؟ فرعون گفت : * ( مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ 20 : 59 ) * . فرعون را يك روز عيد بود كه همه خلق مصر آنجا گرد آمدندى ، گفت : آن روز عيد وعده كنند كه گرد آيند تا همه خلق مصر حاضر باشند و ببينند .
پس موسى از پيش فرعون بيرون آمد و با جادوان سخن گفت چنان كه فرعون از

294

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 294
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست