نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 280
از اين عصا [ ها ] برگير تا ترا به راه اندر نيرو بود . موسى بدان خانه اندر شد و آن عصا كه خداى تعالى آيت او خواست كردن در پيغامبرى و فريشته آورده بود سوى شعيب ، به دست وى آمد ، بيرون آورد . شعيب آن را به دست بپسود ، گفتا : اين وديعت مردى است سوى من ، شو ديگرى را بردار . موسى آن عصا ببرد و بر آن چوبها برافگند ، خواست كه ديگرى برگيرد همان به دستش آمد . باز شعيب دست بر نهاد بدانست . گفت : اين را باز بر و ديگرى بردار . باز برد ، همان به دستش آمد ، بيرون آورد . شعيب گفت : اين را بازبر و ديگرى بردار . باز برد ، همان به دستش آمد ، بيرون آورد . شعيب گفت : مگر تو حقترى بر اين . و موسى را داد . موسى برفت با گوسپندان و با زن و روى به مصر نهاد . چون از مدين بيرون آمد ، شعيب پشيمان شد ، از پس او بيرون آمد و بشتافت تا او را اندر يافت ، گفتا : اى پسر ! اين عصا باز ده كه اين را خداوندى است جز تو و بود كه بيايد و از من باز خواهد . موسى گفت : اين مرا دادى آن من گشت ، من نيز به تو ندهم . با يك ديگرشان مناظره رفت بدين . بر آن بنهادند كه نخستين كسى كه ايدر بگذرد او را حاكم كنيم . يكى فريشته همى آمد اندر بيابان بر صورت مردى . چون فراز رسيد از او بپرسيدند ، گفتا : من ميان شما حكم كنم . اين عصا بر زمين افگنيد ، هر كس كه اين عصا برگيرد از آن وى باشد . موسى عصا بر زمين افگند . شعيب فراز شد و هر چند كوشيد آن چوب از زمين بر نتوانست داشتن . موسى دست فراز كرد و برداشت . آن فريشته حكم كرد كه موسى بدين حقتر ، عصا را به موسى داد . و گروهى ايدون گويند كه اين خصومت عصا ميان موسى و شعيب آنگاه بود كه موسى را به مزد گرفت و به گوسپند فرستاد و اين عصا او را داد و باز از پس او برفت ، و اين داورى آنگاه بود . و موسى بسيار معجزه ها از او بديد . يكى آن بود كه مرغزارى بود بسيار گياها ، و اندر آن مرغزار يكى اژدها بود كه هيچ چهار پاى اندر آنجا نيارستى شدن ، و آن گوسپندان موسى چون بدان مرغزار برسيدند و بوى گياه شنيدند ، همه آهنگ آن مرغزار كردند و خويشتن را بدان مرغزار در افگندند . و آن اژدها آهنگ گوسپندان كرد . موسى آن عصا بينداخت سوى آن اژدها و عصا را
280
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 280