نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 236
سال بزيست ، خداى عزّ و جلّ او را پيغامبرى داد ، و آن ملك را به خداى خواند و بگرويد . و مر يوسف را دو پسر ماند از زليخا ، افراييم و ميشا . و برادرانش به مصر زنان كردند جز آنكه داشتند و فرزندان آمدند ايشان را و نسل يوسف بسيار شد و از آن برادران ، و غلبه گرفتند . و آن روز كه بنى اسرائيل با يعقوب به مصر آمدند هفتاد تن بودند ، و آن روز كه با موسى از مصر بيامدند ، هزار هزار و هفتصد هزار مرد با سليح بودند جز پيران و كودكان و زنان و آنان كه به مصر بماندند . پس آن ملك مصر بمرد و ملكى ديگر بنشست هم از عماليق نام او قابوس بن مصعب بن معاوية بن نمير بن سلوان بن عمرو ابن لاوى بن سام بن نوح ، و كافر بود . و خداى عزّ و جلّ يوسف را به پيغمبرى به دو فرستاد ، نگرويد و هم بر كافرى بمرد . و يوسف از پس مرگ پدر بيست و سه سال بزيست پس بمرد و سال وى به صد و بيست رسيده بود . از برادران يوسف يهودا مهتر بود به علم و دانش ، و او را وصيّت كرد كه مرا به مصر به گور كن و گفت : از فرزندان پدران ما يكى پيغامبر بيرون آيد نام او موسى بن عمران ، و پيغمبرى بود مرسل ، و اين فرزندان ما را از اين شهر ببرد . شما وصيّت كنيد فرزند به فرزند تا آن وصيّت به موسى برسد ، تا آن روز كه او از مصر بيرون شود تابوت مرا بر گيرد و با خود ببرد و با پدرانم يعقوب و اسحق و ابراهيم عليهم السّلام به گور كند . يهودا او را به تابوتى اندر كرد از سنگ رخام و اندر مصر به ميان رود نيل به گور كرد و فرزندان را وصيّت كرد ، و فرزند به فرزند همى شد تا به موسى صلوات الله عليهم اجمعين رسيد ، و موسى او را از مصر بر گرفت و با خويشتن ببرد به زمين شام و با پدران به گور كرد . و خداى عزّ و جلّ از همه فرزندان يعقوب خشنود شد و ايشان را با يوسف و يعقوب و اسحق و ابراهيم ياد كرد به قرآن اندر ، آنجا كه گفت : * ( أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْباطَ 2 : 140 ) * . و اين از بهر آن گفتم تا دل كسى بر برادران يوسف گران نشود كه ايشان به بهشت رسيدند و نبايد كه كسى از براى ايشان از خداى دور شود . و خداى عزّ و جلّ گفت :
236
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 236