responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 142


كرد و ساره را به دين خويش خواند . ساره اجابت كرد و بگرويد . ابراهيم گفت : ترا با من از اين شهر ببايد رفتن . ساره اجابت كرد . و ابراهيم اين مردمان را كه به دو بگرويده بودند آگاه كرد كه من از اين شهر بيرون مىشوم ، جايى كه اين دين بتوان داشتن . ايشان اجابت كردند و هر كسى را از ايشان زن و فرزند و خويشان بودند ، خواهش كردند ايشان را كه مرويد و ما را دست باز مداريد . و خداى عز و جل اين قصه مر پيغامبر ما را عليه السلام به قرآن اندر ياد كرد .
چون پيغمبر از مكه هجرت كرد و به مدينه آمد و ياران با وى بيامدند ، هر كس را زن و فرزند بود و خويش و دوست ، و آرزوى ايشان آمدشان و به غريبى دلشان تنگ شد ، خداى تعالى اين آيت بفرستاد : * ( قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَه إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ 60 : 4 ) * . گفت : شما را اقتدا نيكو است به ابراهيم و آن مؤمنان كه با او هجرت كردند و به غريبى شدند ، چون آرزوى زنان و فرزندان آمدشان ايشان گفتند : ما از شهر بيزاريم ، ميان ما و شما دوستى نماند و عداوت است تا شما به خداى عز و جل بگرويد . و همى بستود ياران پيغمبر را و بياموزد كه شما را نيز زنان و فرزندان و خويشان را همچنين گوييد .
پس ابراهيم عليه السلام از شهر بابل برفت با لوط و با ساره و آن گروهى كه به دو بگرويده بودند و از پادشاهى نمرود بيرون شدند و به زمين شام رفتند به شهرى نام او حران ، و آنجا چند روزگار ببودند . و آنجا ملكى بود بتپرست . ابراهيم ازو بشكهيد كه مبادا كه آگاه شود و او را رنجه دارد . برخاست با ساره به زمين مصر شد و لوط به شام شد ، به زمينى كه آن را مؤتفكات خواندند ، پنج ديه بود به يك جاى به حد فلسطين اندر . و فلسطين هم از شام است ، و آن دهى بود آبادان و ميان هر دهى بانگى زمين بود و به هر دهى اندر بيشتر از صد هزار مرد بود . و مؤتفكات يعنى مكذبات ، يعنى پيغمبر خويش را دروغزن كردند . و دروغ را به تازى افك خوانند ، و اين حديث ايشان باز بيايد به قصهء لوط بتمامى .
پس ابراهيم عليه السلام با ساره به مصر شد و به جايى فرود آمد كه او را كس نشناخت . و روى ساره از نيكويى همى تافتى به روز ، همچنانكه ماه تابد به شب . و

142

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 142
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست