كداميك است . قيافهشناس گفت : مال هر دو است . عمر هم به بچه گفت : هر يك را مىخواهى انتخاب كن . - كنز العمال ج 6 ص 201 15348 - يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب مىگويد : دو مرد بر سر بچهاى اختلاف داشتند . عمر قيافهشناسى را خواست تا تشخيص دهد بچه از آن كداميك است . او هم گفت : هر دو در بچه شريك هستند . عمر هم به بچه گفت : هر يك را مىخواهى انتخاب كن . 15352 - عبد الله بن عبيد بن عمير مىگويد : عبد الرحمن بن عوف كنيزى داشته كه با او نزديكى كرده بود و قبل از آنكه كنيز را استبراء كند ( مدتى كنيز را نگه دارد كه عادت شود يا معلوم شود كه حامله است يا خير ) فروخت . مشترى هم پس از آنكه كنيز را خريد با او نزديكى كرد . بعد از آن معلوم شد كنيز حامله است : آندو باهم اختلاف پيدا كرده و نزد عمر رفتند . عمر به عبد الرحمن گفت : اين كار در شان تو نبود . آنگاه قيافهشناسى را خواست تا تشخيص دهد بچه مال كداميك مىباشد . او هم نظر داد كه مال عبد الرحمن است و بچه را به او دادند . 15353 - سعيد بن مسيب مىگويد : دو مرد با زنى نزديكى كردند ، فرزندى بدنيا آمد ، بر سر بچه اختلاف پيدا كرده و براى رفع آن نزد عمر رفتند . عمر سه قيافهشناس را آورد و آنها چند آزمايش كرده باينصورت كه خاك آورده و روى آن پا گذاشتند و آنها را با هم مقايسه كردند يا به آنها گفتند : راه برويد تا از راه رفتن آنها تشخيص دهند كه بچه شبيه كداميك است . اما بالاخره نظر دادند كه بچه مال هر دو است . عمر هم كه خودش از قيافهشناسهاى حرفهاى بود گفت : ما از روى آثار و علائم مىفهميم كه بچه مال كداميك است ، لذا حكم كرد كه بچه مال هر دو بوده و هر دو از بچه ارث برده و بچه هم از هر دو ارث مىبرند . 15354 - حسن مىگويد : دو مرد با زنى نزديكى كردند ، بچهاى به دنيا آمد ، هر يك مدعى بودند ، بچه مال من است . عمر سه قيافهشناس را آورد و همه نظر دادند كه بچه مال هر دو است . عمر هم كه خودش از قيافهشناسهاى حرفهاى بود گفت : سگ زرد و سياه و راه راه روى سگ مادهاى جهيده و . . . لذا عمر حكم كرده كه بچه مال هر دو است و هر دو از بچه و بچه از هر دو ارث مىبرد .