responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 1106


40676 - عائشه مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم از جائى مىگذشتند ديدند كه عده‌اى مشغول رقص مخصوصى ( مانند بوميان آفريقا ) هستند ، حضرت براى تماشا ايستادند و آنها را به رقص تشويق مىكردند ، مىگفتند : برقصيد ، شادى كنيد تا يهود و نصارى بدانند كه در دين ما تفريح هم هست .
مردم هم از خوشحالى مىگفتند : ابو القاسم الطيب ، ابو القاسم الطيب . ابو القاسم خوب ، ابو القاسم خوب ( لقب پيامبر ( ص ) ) ، در همان هنگام عمر سر رسيد ، همه ساكت شدند و رقص را متوقف كردند .
< فهرس الموضوعات > عائشه مى گويد : اجنه قبل از مرگ عمر براى او مرثيه سرودند ! !
< / فهرس الموضوعات > عائشه مى گويد : اجنه قبل از مرگ عمر براى او مرثيه سرودند ! !
- حياة الحيوان دميرى ج 2 ص 364 عائشه مىگويد : در آخرين حجى كه عمر همراه زنان ( رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ) انجام داد ، صداى مردى را شنيدم كه بلند بلند اين اشعار را مىخواند : جزى الله خيرا من امام وباركت يد الله في ذاك الاديم الممزق . . .
معلوم نشد آن مرد كه بود ما به يكديگر مىگفتيم كه جن بود ، همان سال كه عمر از حج برگشت ، زخم خورد و از دنيا رفت .
< فهرس الموضوعات > عائشه مخلص عمر است اما طلحه را بهتر از عمر مى داند ! !
< / فهرس الموضوعات > عائشه مخلص عمر است اما طلحه را بهتر از عمر مى داند ! !
- مسند احمد ح 6 ص 141 عبدالله . . . . . از علقمة بن وقاص از عائشه روايت مىكند : در جنگ خندق منهم بدنبال مردم راه افتادم ، صداى پائى از پشت كه احساس كردم ، برگشتم ، ديدم سعد بن معاذ و پسر برادرش حرث بن اوس هستند . روى زمين نشستم ، سعد از جلوى من گذشت ، زرهى از آهن به تن داشت ، كه مقدارى از بدنش از زره بيرون بود ، ومن مىترسيدم از همان ناحيه سعد صدمه بخورد ، زيرا سعد هيكل درشت و قد بلندى داشت ، همان طور كه مىرفت رجز مىخواند . برخاستم و به باغى رفتم ، ديدم عده‌اى از مسلمانان در آنجا پنهان شده كه عمر بن خطاب هم آنجا بود ، شخصى در ميان آنان بود كه كلاهخود به سرداشت . عمر مرا كه ديد ، گفت : بخدا قسم خيلى نترسى كه خودت را به خطر انداخته‌اى و ممكن است صدمه ديده و يا اسير شوى ، همين طور مرا سرزنش كرد ، بحديكه

1106

نام کتاب : الفاروق ( فارسي ) نویسنده : مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة    جلد : 1  صفحه : 1106
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست