عمر گفت : منظورم اين فتنه نبود . آن فتنهاى را مى گويم كه مانند دريا موج خواهد داشت . گفتم آن فتنه آسيبى به تو نخواهد رساند ، بين تو و آن درب محكم و بستهاى است . پرسيد : آن در شكسته خواهد شد ؟ گفتم : بله . گفت : در اينصورت ديگر بسته نخواهد شد . ( شقيق مىگويد : ) از حذيفه پرسيديم : آيا عمر آن درب را مىشناخت ؟ حذيفه گفت : بله ، مثل اينكه مىدانست قبل از فردا امشب است . خلاصه حذيفه گفت : براى عمر احاديث صحيحى نقل كردم . اما ما جرأت نكرديم از حذيفه درباره آن درب سؤال كنيم . لذا به مسروق ( غلام عمر ) گفتيم او بپرسد ، او هم پرسيد . حذيفه جواب داد : آن درب خود عمر بود . ( يعنى اصل و آغاز فتنهها خود عمر بود ، يا خلافت عمر و يا ترور و قتل او ) . - صحيح بخارى ج 2 ص 119 قتيبة . . . از حذيفه روايت مى كند : نزد عمر نشسته بوديم . پرسيد : كداميك از شما حديث رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) وسلم را درباره فتنه در حفظ داريد ؟ حذيفه مىگويد : گفتم : من . گفت : بله فقط تو جرئت آنرا دارى . آن چيست ؟ گفتم ( رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ) فتنه و بلاى مرد ، اهل و اولاد او هستند كه نماز و صدقه و امر به معروف و نهى از منكر آنرا مىپوشاند . عمر گفت : منظورم : آن فتنه آسيبى به تو نخواهد رساند ، بين تو و آن درب محكم و بستهاى است . پرسيد : آن در شكسته خواهد شد ؟ گفتم : بله . گفت : در اينصورت ديگر بسته نخواهد شد . ( شقيق مىگويد : ) از حذيفه پرسيدم : آيا عمر آن درب را مىشناخت ؟ حذيفه گفت : بله ، مثل اينكه مىدانست قبل از فردا امشب است . خلاصه حذيفه گفت : براى عمر احاديث صحيحى نقل كردم . اما ما جرأت نكرديم از حذيفه درباره آن درب سؤال كنيم . لذا به مسروق ( غلام عمر ) گفتيم او بپرسد ، او هم پرسيد . حذيفه جواب داد : آن درب خود عمر بود . ( يعنى اصل و آغاز فتنهها خود عمر بود ، يا خلافت عمر و يا ترور و قتل او ) . - صحيح بخارى ج 4 ص 226 مسدد . . . از شقيق روايت مىكند : شنيدم حذيفه مىگفت : نزد عمر نشسته بوديم . پرسيد : كداميك از شما حديث رسول خدا صلى الله عليه ( و آله ) وسلم را درباره فتنه در حفظ داريد ؟ حذيفه