- الدر المنثور ج 5 ص 148 عبد الرزاق و ابن سعد و ابن ضريس و حاكم در الكنى و بيهقى در شعب الايمان از عبدالله بن ثابت بن حرث انصارى روايت مىكند : عمر بن خطاب كتابى را كه از تورات تهيه كرده بود ، نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم آورد و گفت : آنرا از يكى از اهل كتاب گرفتهام ، تا نزد تو بياورم . رنگ رخسار حضرت به شدت متغير شد كه هرگز حضرت را به آن صورت نديده بودم ، عبدالله بن حارث مىگويد : به عمر گفتم : ببين چه كار كردى ، عمر گفت : به خداوندى خدا و ديانت اسلام و رسالت محمد ( صلى الله عليه وآله ) راضى و خشنوديم . حضرت آرام شد و فرمود : اگر موسى الآن زنده شود و شما مرا رها كرده و از او اطاعت كنيد ، قطعا گمراه شدهايد ، زيرا كه من سهم شما از پيامبران و شما سهم من از امتها هستيد ! ! آيا واقعا باغ گرانبهاى خيبر هديهاى بود از يهود به عمر ! ! - صحيح بخارى ج 3 ص 185 باب شرائط وقف قتيبة بن سعيد . . . از ابن عمر روايت مىكند : عمر بن خطاب زمينى در خيبر بدست آورد ، نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم آمد تا مشورت كند ، لذا گفت : يا رسول الله مالى در خيبر بدست آوردهام كه هرگز از آن گرانقيمتتر نداشتهام ، چه دستور مىفرمائيد ؟ حضرت فرمود : اگر مىخواهى آنرا وقف كن . عمر هم آنرا براى فقراء و ذوى القربا و سبيل الله و ابن سبيل و ميهمانها ، وقف نمود ، و هر كس متولى آن شود مىتواند بمقدار مجاز از آن مصرف كند و به فقراء ديگر هم بدهد . اما نمىتوان مالك آن شود . - صحيح بخارى ج 3 ص 194 هارون بن اشعث . . . از ابن عمر روايت مىكند : عمر بن خطاب زمينى در خيبر بدست آورد ، نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) وسلم آمد تا مشورت كند ، لذا گفت : يا رسول الله مالى در خيبر بدست آوردهام كه هرگز از آن گرانقيمتتر نداشتهام ، چه دستور مىفرمائيد ؟