نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 86
سخنان وى در مقالات لبريز از اعتراض و حمله و تحقير و پرخاش ، و حتّى الفاظ ركيك است . شمس از كودكى فردى ناسازگار و تند بود . با پدر خود نمىساخت و او را تحمّل نمىكرد . غرورِ خود را به رخ پدر مىكشيد و او را « مرغ خانگى » و خود را « خايه بط » ( تخم مرغابى ) مىخواند ، كه به مرغابى تبديل شده و توان شناكردن دارد : « گفتم ( اى پدر ) : يك سخن از من بشنو ، تو با من چنانى ، كه خايه بطّ را زير مرغ خانگى نهادند . پَرْوَرْد ( پَرْوَرْاند ) ، و بطّ بچگان ( جوجه مرغابى ) بيرون آورد . . . » . و پدر دلتنگانه در جوابِ وى مىگويد : « با دوست چنين كنى ، با دشمن چه كنى ! » . ( 1 ) گويا در جوانى با استاد و پير خود ناسازگارى و بىوفايى كرد ( چيزى كه در فرهنگ تصوّف بسيار مذموم و حتى خطرناك شمرده شده است ) ، و در حالى پير و شيخ خود را ( كه احتمالاً ابوبكر سلّه باف تبريزى است ) ترك كرد كه پير از او ناراحت و دلگير بود . در دوره بعد با شاگردان خود با خشونت رفتار مىكرد و به آنها دشنام مىداد « جماعتى شاگردان داشتم از روى مهر و نصيحت ايشان را جفا مىگفتم . مىگفتند : آن وقت كه كودك بوديم از اين دشنامها نمىداد ! مگر سودايى شده است ؟ ! ( 2 ) » . داستان تكان دهنده ادب كردنِ طفل مكتبى توسط شمس و رفتار بىرحمانه وى ( كه خود روايتگر آن است ) ، خوى تهاجمى و خشونت آميز وى را به وضوح مجسّم مىكند . شمس گويا شغلهاى مختلفى داشته و مدّتى نيز مكتب دارى كرده است . در همان زمان ، كودكى ناآرام را براى تعليم قرآن و . . . به وى مىسپارند . . . كودك بيرون از مكتب كار ناشايستى انجام مىدهد . شمس برمى آشوبد و به شدت خشمگين مىگردد . طفل را به مكتب مىآورد . . . به مُبصِرِ مكتب ( خليفه ) مىگويد « فَلَك » را آماده كند . چوبى را هم در آب مىخيساند . به خليفه ( مُبصر ) مىگويد كه كودك را به فلك ببندد . سپس طفلِ فلك بسته را با چوب به سختى مىزند . بعد چوب را به دست مبصر كلاس ، كه به قول
1 - مقالات شمس ص 78 . 2 - خط سوّم ص 87 از مقالات .
86
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 86