نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 502
مى گويم ! - مقصود ما نكتهاى است كه اينك نقل مىكنيم - ايشان گفته بود : اگر دقّت كنيد در تمام قطرات شراب صداى انا الحق مىشنويد ، سرانجام كار او به فساد جنسى كشيده شد و از دانشگاه اخراج گرديد . بهر صورت ديگرى در مقام دفاع از منصور برآمده و گفته است : آن يار كز او گشت سردار بلند * عيبش آن بود كه اسرار هويدا مىكرد و مىگويند : شبلى گفت : من و حلاّج بر يك عقيده ايم ، و به منصور گفت : « كتمتُ و اعلنتَ » من كتمان عقيده كردم و تو آشكارا گفتى . امّا كفر بزرگ او عقيده به حلول و خدايى خويش بود ، علاوه بر آنكه منكر اعجاز قرآن شد و همانطور كه گذشت گفت : من هم مىتوانم مثل قرآن سخن بگويم ، البته ميزان جهالت و بىسوادى او را قبلاً از نوشته ابن نديم خوانديد . اضافه بر اينها به دروغ ادعاى بابيت ( 1 ) و وكالت امام زمان ( عليه السلام ) نمود . امّا همانطور كه قبلاً اشاره رفت ابوالحسن نوبختى باعث روى گرداندن مردم از حلاّج شد ، خلاصه داستان چنين است كه وقتى او ادّعاهاى پوچ خود را در ميان مردم مطرح كرد ، جناب ابوالحسن نوبختى به او گفت : اين كارها كه تو مىكنى ممكن است همه حيله باشد ، اگر ادّعاى معجزه دارى ريش سفيد مرا سياه كن تا هر چه گويى متابعت كنم و مردم را به سوى تو بخوانم ، تو خود قدرت من را در ميان مردم مىدانى ، حلاّج فهميد كه تير او به خطا رفته ، و در مقابل كلام نوبختى جوابى ندارد ، ابوسهل نوبختى اين مطلب را دست آويز قرار داده ، مردم را از او گردانيد . ( 2 ) خطيب حيلههاى حلاّج را در تاريخ خود ذكر كرده كه بعض آنها فريبنده است .
1 - مثل ميرزا عليمحمّد كه نخست ادّعاى بابيت كرد ، و سپس مزخرفاتى بافت و در قالب كتابى به نام « بيان » عرضه كرد ، و بعد ادّعاى پيامبرى نموده گفت پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود : يك سوره از قرآن نمىتوانيد بياوريد ، من مىگويم : يك حرف از بيان من را كسى نمىتواند بياورد . صاحب مقدّمه مفتاح باب الابواب مىنويسد : من الآن بيست و هشت حرف مثل او مىآورم . ا ، ب ، ت ، ث . . . 2 - « كتاب الغيبة » شيخ طوسى ( رحمه الله ) 247 .
502
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 502