حق نباشد زيرا كه مساوى نيست كسى كه قبض روح او در حالت حضور با حق باشد با كسى كه قبض روح او در حالت غفلت از حق باشد ، چه آن كه در حالت حضور با حق مقبوض شده متوجه حق است و با حق است و آن كه در حالت غفلت از حق مقبوض شده با غير است و مستحق بعد است نعوذ باللَّه من ذلك . ثمّ إن العبد الكامل مع علمه بهذا يلزم في الصورة الظاهرة [ 162 - پ ] و الحال المقيّدة التوجه بالصلاة إلى شطر المسجد الحرام و يعتقد أن الله في قبلته حال صلاته ، و هو بعض مراتب وجه لحق من « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله » . فشطر المسجد الحرام منها ، ففيه وجه الله . يعنى : بندهء كامل با آن كه مىداند كه حق مقيّد به جهتى دون جهتى نيست ، او را لازم است به حكم تعلق بدنى كه در نماز متوجه به جانب كعبه باشد به جهت انقياد امر الهى و متابعت شرع نبوى ، و اعتقاد كند كه در نماز حق در جانب قبله اوست زيرا كه ممكن نيست در حين تعلق بدنى كه توجه بجميع جهات نمايد بلكه توجه بحسب ظاهر مخصوص به جهت واحدة خواهد بود و جهت جانب كعبه در « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله » [45] بعض مراتب « وجه الله » است كه به جهت امر و متابعت روى به آن جا آورده است ، فامّا حق را محصور بدان جهت نمىداند و الَّا كامل نبودى ، چه اگر متابعت امر ننمايد موجب عصيان گردد . و لكن لا تقل هو هنا فقط ، بل قف عند ما أدركت و الزم الأدب في الاستقبال شطر المسجد الحرام و الزم الأدب في عدم حصر الوجه في تلك الأبنية الخاصة بل هي من جملة أينيات ما تولى متولّ إليها . يعنى : با وجود آن كه بندهء كامل در نماز روى به كعبه مىكند ، مگوى كه حق در جانب مسجد حرام تنها است بلكه توقف در مقام عدم حصر إله در جهتى دون جهتى بنماى و در حالت استقبال شطر مسجد حرام ملازم أدب متابعت امر باش و ملازم عدم حصر إله در جهتى دون جهتى هم باش تا به معنى « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله » [46] عارف شده باشى ، چه جهت كعبه از جملهء جهات است كه روى به آن جا مىآرند نه آن كه حق تنها در آن جهت است و در جهت ديگر نيست . و حق امر به توجه كعبه فرموده است كه : « فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ » [47] .