و ما رأينا قط من عند الله في حقه تعالى في آية أنزلها أو إخبار عنه أوصله إلينا فيما يرجع إليه إلا بالتحديد تنزيها كان أو غير تنزيه . يعنى : ما نديديم آيتى كه حق - سبحانه و تعالى - در شأن خويش فرستاده باشد و اخبارى كه از خود به ما ايصال كرده بود در آن چه به دو راجع مىشود مگر كه آن آيت و اخبار مشتمل بود بر تحديد ، خواه در باب تنزيه باشد و خواه غير تنزيه . و اين كلام گوئيا جواب سؤال مقدر است كه قايلى گويد : چگونه حق عين اين أشياء تواند بود و حال آن كه أشياء محدوده است ، و حق منزه از تحديد . پس مىگويد آيات و اخبار در حق بارى تعالى خالى از تحديد نيست . أوله العلماء الذي ما فوقه هواء و ما تحته هواء . فكان الحق فيه قبل أن يخلق الخلق . يعنى اوّل آن چه در [ 155 - پ ] تحديد وارد شده بيان مرتبه عمائيه است كه چون اعرابى از رسول - عليه السّلام - سؤال كرد كه پروردگار ما پيش [ از ] آفريدن خلق كجا بود ؟ فرمود : در عما بود . يعنى در تعيّنى كه اوّل ظاهر شد مر حق را بحسب اسم جامع الهى و به مظهريت اين مرتبه انسان كامل مخصوص است و لهذا ظهور به تعين اوّل به صورت محمّديه بود بعد از آن بطريق تفصيل جميع اعيان علميه و خارجيه از او مخلوق گشت . ثمّ ذكر أنه استوى على العرش ، فهذا أيضا تحديد . بعد از آن اخبار كرد از استواء حضرت رحمان بر عرش . و اين نيز تحديد است ، چه استواء ظهور تحديد اسم رحمانى است بر وى ، و آن ظهور است به صورت عرشيه . ثمّ ذكر أنه ينزل إلى السماء الدنيا فهذا تحديد . بعد از آن به لسان حبيب خود ذكر كرد كه حق - سبحانه و تعالى - هر شب به سماء دنيا فرود مىآيد و مىگويد : هيچ تايبى نيست كه قبول توبه او كنم ، و هيچ مستغفرى نيست كه بر او مغفرت ارزانى دارم ؟ و نزول به مقام معيّن تحديد است . ثمّ ذكر أنه في السّماء إله و أنه في الأرض إله . بعد از آن ذكر كرد كه [28] در سماء إله است و در ارض إله . كما قال « وَهُوَ الَّذِي في السَّماءِ إِله وَفي الأَرْضِ إِله » [29] . و بودن او در سماء و در ارض تحديد است .