فن اول در مباحث الفاظ سه فصل است فصل اول در كيفيت دلالت الفاظ بر معانى واضعان لغت الفاظ بازاء معانى وضع كرده اند تا عقلا بتوسط آن بر معانى دلالت سازند و اين نوع دلالت را دلالت تواطى خوانند كه تعلق به وضع دارد و بمردم خاص است چه در دلالت بطبع كه نه بطريق تواطى باشد مانند دلالت اصوات طيور بر احوال ايشان ديگر حيوانات با مردم مشارك باشند و چون معانى بعضى داخل افتد در بعضى و بعضى لازم بعضى اما داخل مانند معنى ديوار كه داخل بود در مفهوم معنى خانه چه ديوار جزوى از خانه بود و اما لازم چنانك معنى ديوار لازم معنى سقف بود چه سقف بى ديوار نتواند بود پس تصور بعضى معانى مقتضى تصور معنيهاى ديگر باشد كه داخل باشند در آن معانى يا لازم آن معانى باشد بر سبيل تبعيت و چون چنين بود دلالت الفاظ بر معانى از سه نوع تواند بود اول آنك بلفظ آن معنى خواهند كه به وضع بازاء او نهاده باشند چنانك مردم گويند و بان حيوان ناطق خواهند و آن را دلالت مطابقه خوانند دوم آنك بلفظ آن معنى خواهند كه داخل بود در آن معنى كه لفظ بازاء او نهاده اند چنانك بمردم حيوان خواهند يا بمردم بعضى از اعضاء مردم خواهند و آن را دلالت تضمن خوانند سيوم آن كه بلفظ آن معنى خواهند كه لازم آن معنى باشد كه لفظ بازاء او نهاده اند چنانك بمردم ضاحك