حساب با خود افتد كه عددى را بجاى شبيه او بگيرد تا در حساب او غلط حادث شود مثلا ناظر چون اسمى مشترك را در ذهن بجاى معنى تمثل كند و از اختلاف وقوع او بر معانى مختلف غافل باشد لا محاله حكم خاص بعضى از مسميات به ديگر بعض نقل افتد و آن غلط بود و اگر از تميز آگاه بود و خواهد كه در ذهن غيرى كه آگاه نبود همين حال حادث شود آن فعل از او مغالطه بود و باعث بر مغالطه صرف كه نه بسوى امتحان يا مدافعت معاندان مبطل باشد اغراض فاسده باشد مانند مرآت بعلم و تشوق بحكمت و انخراط در سلك فضلاء و طلب تفوق بى سرمايه علم و حكمت و سبب اكثرى آن بود كه چون اعجاب به خود و احتراز از وقوف غير بر نقصان خود در طبيعت اكثر مردم مركوز است اگر پيش از آنك بتهذيب و تاديب سياسات عقول و شرايط مرتاض و مؤدب شوند در صدد اهل علم آيند و در معرض سؤال و جواب عوام از اعتراف بجهل ننگ دارند و در قيل و قال خبط كنند تا بنزديك عوام شهرت يابند پس چون در مقابله علما افتند از تمسك بانواع حيل و مغالطات چاره نباشد تا سخن ايشان را رواج بود و بنزديك ظاهر بينان بعلما ملتبس شوند پس به اين سبب در اكتساب قوانين مغالطه و ملكه گردانيدن آن جهد كنند تا چنان شوند كه غير را در هر موضع كه خواهند بحسب امكان در غلط اندازند توانند افكند و چون چنين بود صاحب صناعتى شوند و آن صناعت مغالطه بود و معرفت همان قوانين حكيم و جدلى را نيز نافع بود تا خود غلط نكنند و مغالطه ديگرى در ايشان اثر نكند و كسانى را كه در آن مواضع غلط كرده باشند از آن خلاص توانند داد مانند طبيب حاذق كه چون بر احوال سموم واقف باشد از آن احتراز كند و احتراز فرمايد و مسمومان را مداوات كند و اين است فائده تعلم اين فن و فائده ديگر هست كه مغالط لجوج را هم بمغالطه كسر كنند چنانك گفته اند الحديد بالحديد يفلح و اجزاء اين صناعت