در جسم كه مقتضى قابل نا بودن خرق و تفريق اتصال باشد باسانى آن استعداد را قوت خوانند و اگر موجب ترجيح طرف قبول و انفعال باشد مانند هيات انصراع و ممراضى و لين آن استعداد را لا قوت خوانند و ببايد دانست كه مصراعى نه ملكه نفسانى باشد كه با وجود آن در قوت ادراك صارع صناعت كشتى گرفتن نيك داند و بر آن قادر بود و نه ملكه قوت تحريك كه در اعضاء بسبب ادمان راسخ شده باشد و تحريك آن بر وجهى كه مؤدى بمطلوب بود با وجود آن ملكه آسان باشد چه آن ملكه ها از نوع دوم بود از كيفيات بل هياتى بود در اعضاء كه با وجود آن قابل انعطاف و انحناء نباشد باسانى و همچنين مصحاحى نه هيات صحت بود كه از نوع دوم باشد بل هياتى بود كه با وجود آن مرض عارض بنادر شود يا باسانى زايل شود و نوع چهارم كيفياتى بود كه عارض شود كميات را چون استقامت و انحناء در خط و چون استدارت و استواء در سطح و چون تقعير و تقبيب در جسم و چون شكل كه تربيع و تثليث و تكعيب و مخروطى را شامل بود در سطح و جسم تعليمى و همچنين زاويه در اين دو نوع و چون خلقت و آن هياتى بود كه بعد از اجتماع شكل و لون حاصل شود در سطوح اجسام طبيعى و چون زوجيت و فرديت و اوليت و تركيب و