چنانك گفته آمد . ب عرفى لا مشروط دائم بحسب ذات و اين قسم يا ساقط بود يا عايد با قسم سيوم . ج عرفى لا مشروط دائم لا ضرورى كه هم بحسب ذات و هم بحسب وصف دائم لا ضرورى بود و اين قسم عايد با صنف دائم لا ضرورى بود . د عرفى لا مشروط لا ضرورى بحسب ذات . ه عرفى لا مشروط لا دائم بحسب ذات و اين دو قسم را بر قياس گذشته عرفى لا مشروط خاص و اخص خوانيم و قسم دويم مشتمل بر اول و سيم باشد و قسم چهارم مشتمل بر سيوم و پنجم و وصف ذات را در قسم پنجم لا دائم بود و در ديگر اقسام مطلق عام و از اين اقسام پانجده گانه هفت را اعتبار شايد دو از عرفيات و سه از مشروطات و دو از اين صنف آخر چه در اين هفت قسم جهات مختلف است بدوام و لا دوام يا ضرورت و لا ضرورت و آنچه مهمتر است مشروط و عرفى خاص و اخص است و عرفى عام جمله اين پانزده قسم را شامل بود و مشروط عام پنج قسم مشروط را شامل بود اين است جهات وصفى بسيطه و مركبه و اگر خواهند كه اعتبار جهت كنند هم بحسب وصف و هم بحسب وقت وقتى بحسب اعتبار وصف چنان بود كه گويند هر چه متحرك شود البته بر مسافتى مار بود بر منتصف آن مسافت بضرورت در وقتى خاص از اوقات متحركى و هر مريضى حاد المرض را بحرانى بود هم در وقتى خاص از اوقات مرض چه اين حكمها ضرورى بود در وقتى معين از اوقات وصف و منتشر بحسب اعتبار وصف چنان بود كه گويند همه مسلولان سعال كنند چه اين حكم ضرورى بود در بعضى اوقات وصف نا معين و اين جمله در مطلق وصفى داخل باشد همچنانك وقتيات ذاتى در مطلق ذاتى