مقالت هشتم در خطابت و آن را ريطوريقا خوانند سه فن است اول در قواعد و دوم در انواع و سيم در توابع فن اول در اصول و قواعد خطابت چهار فصل است فصل اول در ماهيت و منفعت خطابت و نسبت آن با صناعت جدل و ديگر صناعات خطابت صناعتى علمى است كه با وجود آن ممكن باشد اقناع جمهور در آنچه بايد كه ايشان را بان تصديق حاصل شود به قدر امكان و گفته اند خطابت قوت است بر تكلف اقناع ممكن در هر يكى از امور مفرد و به قوت ملكه نفسانى خواهند كه يا بتعلم قوانين حاصل شود يا بحصول تجربه از كثرت مزاولت افعال و در اين موضع مراد هر دو بهم است و اين قوت از قدرت تنها كه همه كس را باشد بحسب فطرت خاصتر بود و تكلف را دو معنى بود يكى تعاطى فعل نه از روى ايثار بل بارادتى مقارن استكراه و ديگر تعاطى فعل ببليغترين قصدى در اتمامش و مقصود معنى دوم است و اقناع ممكن آن فعل بود كه متكلف تعاطى كند و قيد ممكن بسوى آنك نه هر تصديقى را كه فرض كنند يا در هر شخصى كه فرض كنند اقناع ممكن باشد چنانك در جدل گفتيم و به مثل طبيب و مداوات بيان كرديم و هر يكى از امور مفرد يعنى هر جزوى كه اتفاق افتد يا هر مقوله اى كه موضوعى از موضوعات او در تحت آن مقوله باشد چه موضوع خطابت مانند موضوع جدل نا محدود بود و ديگر