و اگر نيز در لفظ بر محدود حمل كنند آن حمل هميشه كلى و ايجابى و مساوى بود و واجب نبود كه مقدمات برهان هميشه به اين شرايط بود چه در برهان سلبى و جزوى محمولات غير مساوى بسيار افتد و نيز اجزاء حد در ذاتيات مقوم باشد و اجزاء برهان در اكثر احوال اعراض ذاتى و اوليات را ببرهان حاجت نبود و باشد كه اجزاء آن را حدود بايد گفت و ماهياتى كه وجود آن ظاهر بود مانند وحدت كه مبدا موضوع علم حساب است باشد كه به حد محتاج بود و ببرهان نبود پس به اين وجوه و امثال آن معلوم شود كه حد و برهان در بيشتر مواضع متباينند و اشتراك اجزاء ايشان خاص است ببعضى مواد چنانك گفتيم و كيفيت مشاركت بعد از اين بيان كنيم انشاء الله تعالى فصل چهارم در آنك حد بهر يكى از برهان و قسمت و استقراء به انفراد اكتساب نتوان كرد به حكم آنك هر يكى را از برهان و قسمت و استقراء در اكتساب حد نوعى از معاونت است چنانك بعد از اين معلوم شود بعضى را ظن افتاده است بهر يكى از آن كه طريق اكتساب حد همان است بانفراد و آن ظنها باطل است چه اگر حد ببرهان اكتساب توان كرد جز بقياسى از ضرب اول شكل اول نتواند بود كه نتيجه موجبه كلى دهد و بايد كه اصغر كه محدود بود و اكبر كه حد بود متساوى باشند و بر يكديگر منعكس و چون چنين بود اوسط نيز مساوى هر يكى بود لا محاله و هر محمول كه مساوى موضوع بود يا فصل بود يا خاصه يا رسم يا حد و ارسطاطاليس اين جمله در اين موضع خواص خوانده است پس گوئيم نشايد كه اوسط فصل يا خاصه يا رسم اصغر بود چه حمل اكبر بر اوسط يا بر آن وجه