فصل دوم در حمل و وضع چون دو معنى در ذهن در آيد و يكى را وصف كنند به ديگر معنى نه بان طريق كه حقيقت هر دو يكى باشد بل بان طريق كه گويند آنچه اين معنى بر او اطلاق كنند همان است كه ديگر معنى بر او اطلاق كنند آن دو معنى را موضوع و محمول خوانند مثلا چون گوئيم انسان حيوانست مراد نه آنست كه مفهوم اين دو لفظ يكى است بل مراد آنست كه آنچه او را انسان گويند همان است كه او را حيوان گويند يعنى حيوان مقول است بر انسان پس انسان در اين صورت موضوع است و حيوان محمول و مشار اليه در اين عبارت كه گفتيم آنچه اين معنى بر او اطلاق كنند باشد كه بعينه موضوع باشد در لفظ چنانك گوئيم انسان ضاحك است و باشد كه محمول بود در لفظ چنانك گوئيم ضاحك انسان است و باشد كه امرى ثالث بود چنانك گوئيم ناطق ضاحك است چه آنچه او را ناطق و ضاحك گويند انسانست و آن امرى ثالث است و اين نوع حمل را كه بطريق هو هو است حمل مواطات خوانند و حمل مواطات اقتضاء آن كند كه موضوع و محمول را اتحاد بود بوجهى و مغايره بوجهى و گاه باشد كه گويند ضحك محمول است بر انسان و به اين نه آن خواهند كه آنچه او را انسان گويند هم او را ضحك گويند بل آن خواهند كه آنچه او را انسان خوانند او را ضحك حاصل است يعنى ذو ضحك است و اين نوع حمل بطريق هو ذو هو است و آن را حمل اشتقاق خوانند چه از ضحك لفظى اشتقاق كنند كه آن لفظ را بمواطات بر انسان حمل توان كرد و آن ضاحك است و اطلاق حمل بر اين دو معنى باشتراك بود و محمول از آنجا كه محمول است شايسته آن باشد كه از موضوع