توان كرد و هر چند در هر صنفى بحثى لازم است اما چون اصل باب بزيادت فائدت مشتمل نيست مجرد احكام هر يك در جدول نهاده آمد تا اين مختصر از اين مسائل خالى نبود و دراز نشود و تحقيق هر حكمى بر كسى كه اصول گذشته مقرر كرده باشد پوشيده نماند و مهمله را هم بر وجه طبيعت كلى كه لفظ بازاء آنست و هم بر وجه عموم و خصوص كه يكى را محتمل است و يكى را مستلزم اعتبار بايد كرد و جدول اين است و اما محرفات شرطى را وجوه بسيار بود و از آن جمله مشهورتر باشد يكى آنست كه گويند آفتاب طالع نباشد و ستارگان پيدا و اين عبارت در قوت متصله است از عين اول و نقيض دوم يا منفصله از عين هر دو و بتازى گويند لا يكون ا ب و يكون ج د ديگر عدد زوج نباشد يا منقسم به دو متساوى و هم در قوت منفصله از عين يكى و نقيض ديگر يك باشد يا متصله از عين هر دو و بتازى گويند لا يكون ا ب او يكون ج د و اول سلب مصاحبت يا لزوم مىكند و دوم سلب معاندت يا مباينت و اگر حرف عناد بمعنى حرف استثناء بود لزوم فائده دهد مثلا او يكون بمعنى الا ان يكون باشد و اگر نه چنين بود حمل اين محرفه بر منفصله اولى تا صيغت متغير نشود و اگر گويند زيد كتابت نكند الا كه دستش متحرك بود و در قوت متصله كلى بود يعنى هر گاه كه كتابت كند دستش متحرك بود و ديگر باشد كه آفتاب طالع بود و خر بانگ نكند در قوت متصله جزوى بود و هم بر اين قياس مىبايد كرد فصل شانزدهم در رد بعضى قضايا با بعضى اما رد موجبه با سالبه و سالبه با موجبه بعدول باشد چنانك گفته آمد و اما در كلى و جزوى با يكديگر بافتراض بود و آن چنان بود كه اگر