و بعضى بر ايناند كه اين حركت از قبيل حركتى است كه كسى را كه وَجَعى و مرضى شديد از بابت رَمَد و يا قولنج و يا آتشى كه بر عضو رسيده باشد از شدت الَم و سوزش آن حركت مىكند . چنان كه مشاهده مىشود كه از شدّت سوزش و درد بر خاك مىغلطند و چون نالهء بيمار كه به اختيار مىكند ، امّا نتواند كه نكند و نه اين است كه هر چه آدمى به قصد و ارادت كند ، دست از آن تواند داشت . و هر كه هست هرگاه معناى مناسبى يا صوتى كه او را از آن خوش آيد سرى مىجنباند اگر آن كامل شود و جميع اعضا را به حركت آرد چه بُعد دارد ؟ و كدام فسق را مستلزم است ؟ و چه نامشروع را متضمّن است ؟ پس اين را بدعت دانستن بى انصافى است ؛ امّا اگر كسى ساختگى كند ، مذموم است ، و اگر همه نماز جماعت باشد كه ساخته خوب نيست . و بعضى اكابر گفتهاند كه يك سال غيبت كردن بهتر از آن است كه در سماع حالتى وانمايد به دروغ . و مشهور است كه يكى از عرفا دست بالا برد در حالت وجد ، بعد از آن اختيارى تام در خود يافت ؛ و دست را پايين نياورد كه مبادا تصنّع شود ، تا آنكه ديگرى دست او را فرود آوردكه آن فعل حرام نشود و اگر عرفا اين حركت نكنند ، بسا باشد كه آتش شوق غلبه بر بُنيه عنصرى كند و جسد ايشان محتَرَق شده ، بعضى اوقات به هلاكت انجامد . چه اين حركت در آن حالت به منزلهء اين است كه در گرماى سخت حرارت را به مِرْوحه و بادزن دفع كنند كه اگر مِرْوحه نجنبانند ، حرارت شديد ، ايذاى بليغ به بدن رساند ، چنانچه منقول است كه پادشاهى بر مُرشد بعضى عرفا اعتراض كرد كه سبب چرخ زدن ايشان نزد سماع صوتِ حسن چيست ؟ گفت : اين حركت اطفاى حرارتى است كه بالطبع در حالت غلبهء شوق عارض شود . نمىبينى كه آدمى و حيوانات را نَفَس تندتر مىشود نزد عروضِ حرارت شديد ، چنان كه شخصى كه دويدن تند از او سر زند ، نَفَسش متوالىتر