ذمّهء ضامن مشغول مىشود به آن دين . و ضمان متبرّع جايز است نه حواله بر وى [ آن ] ، هم چنان كه خواهد آمد . بلكه شناختن مضمون عنه نيز شرط نيست ، مگر آن قدرى كه بتواند تميز دهد او را از غير او و صيغه را جارى نمايد ، مثل اين كه شنيد شخصى از متديّنين ، مديون است به زيد مبلغ معيّنى را و اسمش عمرو است و در بلد ، عمرو نام به جز او نيست ، مىتواند صيغه را جارى نمايد و حياة مضمون عنه نيز شرط نيست . پس از موتى نيز ضمانت جايز است و شناختن مقدار دين و جنس وى [ آن ] نيز لازم نيست . پس ضمانت آن چه در ذمّهء زيد است مثلا ، كافى است . و طريق استعلام با بيّنهء عادله است ( 1 ) و اگر بيّنه نباشد و مضمون له تفسير كند به چيزى