سيّم - آن است كه عوض را در صيغه هبه مثل قيمت ذكر كنند به اين قسم كه واهب گويد : « وهبتك هذا المتاع بدرهم » . يعنى بخشيدم به تو اين متاع را به يك درهم . پس متّهب گويد : « قبلت الهبة بدرهم » . يعنى : قبول كردم بخشش تو را به يك درهم . و گمان خلاف در اين قسم شده و لكن دانسته شده كه صحّت اقوى است ( 1 ) . سيم از اسباب لزوم ، هبه به ذى رحم است اگر چه بسيار دور باشد در نسبت . و ميزان رحم آن است كه اگر يكى بميرد ، آن ديگرى ارث او را ببرد ( 2 ) اگر اقرب از او نباشد . و صلهء رحم نيز تا به اين حدّ واجب است . پس نتايج عمو و عمّه و خالو و خاله ، اگر چه چند درجه دور باشد ، رحم هستند . و به مجرّد جريان صيغه و اقباض و قبض ، هبه لازم مىشود . چهارم - تلف عين موهوبه ( 3 ) و يا نقل او [ آن ] است به ديگرى . و اين