همان « أنكحت موكَّلتى » كافى است حاجت به به موكَّلة موكَّل موكَّلى نيست . زيرا كه فرض اين است كه همگى وكيل از موكَّلاند نه از وسائط . و از اين جهت بود كه در نكاح گفته شد احوط آن است كه اگر وسائط باشد ، يك دفعه اسقاط وسايط نمايد و دفعهء ديگر اظهار ايشان تا از خلاف مستخلص شود . و اگر گفته شود كه مجتهد نيز وكيل است از حضرت صاحب الزمان روحى له الفداء ، پس مىبايد قيّمهاى وى به سبب موت و ساير عوارض مزبوره معزول نشود زيرا كه موكَّل كه آن حضرت عليه السلام است بر صحّت و سلامت است ، مىگوييم مجتهد وكيل حقيقى نيست ( 1 ) بلكه مجازا او را وكيل مىگويند هم چنان كه در كتاب قضاء « نظام الفرائد » تحقيق وى را نمودهام و بعضى از مشاهير عصر نيز در كتاب خود نوشته است . و شرط است در وكيل عقل و بلوغ و رشد و امّا عدالت و ذكورت . پس