لموكَّلك أحمد » . يعنى : حلال گردانيدم وطى كنيز موكَّل خودم زينب را به موكَّل تو احمد . پس وكيل مرد بگويد : « قبلت احلال الوطي لموكَّلي أحمد » . يعنى : قبول كردم حلال گردانيدن وطى كنيز موكَّل تو ، زينب را از براى موكَّل من احمد . و لام را متعلَّق به « قبلت » نمايد نه به احلال و چون حلّ لازم است پس احلال متعدّى به دو مفعول نمىشود . پس لام در مفعول ثانى ، از براى تعديه است نه از براى اختصاص يا معنى ديگر . و همين كه وطى را حلال كرد ، جميع مقدّمات استمتاع منفرده نيز ، حلال مىشود . و جايز است كه وطى را حلال نكند بلكه نظر يا لمس و يا مضاجعه و يا خصوص بوسه و مانند اينها را از انواع تبعيض را حلال نمايد و لكن تحليل هر اعلى ، مستلزم تحليل ادنى است نه عكس ، مثلا اگر لمس را حلال كند ، نظر نيز حلال مىشود . و اگر نظر را حلال كند ، لمس حلال نمىشود . و همين كه غير وطى را حلال كرد نه وطى را ، پس به عوض وطى در صيغه ، آن امر را ذكر كند ، مثل « احللت النّظر إلى أمة موكَّلى » و تحليل نظر بلكه وطى نيز تحليل خدمات نيست ، بلكه تزويج نيز چنين است . پس خدمات از براى مولى است ، روزها به او خدمت كند و شبها به نزد زوج برود و تحليل به مجرّد رجوع مولى فسخ مىشود و محتاج به لفظى از