مرا چنان كمان است كه هديهء مرا كم شمرده و اكنون او را مضاعف گردانيدم و بحقّ مسيح قسم مىخورم كه اگر رد ننمايى طراز را به طراز سابق هر آيينه امر خواهم نمود كه دنانير و دراهم را سكَّه بزنند به شتم و ناسزا بر پيغمبر تو و تو مىدانى كه دراهم و دنانير در غير از بلاد من سكَّه زده نمىشود و تا آن زمان در اسلام سكَّه زده نشده بود پس چون رسول اين كتاب را به نزد عبد الملك آورد و آن را قرائت نمود صعب شد بر او امر و بسيار دل گير شد و گفت كه مىترسم چنين سكه بزنند و شتم پيغمبر من بماند و در جميع مملكت عرب منتشر گردد زيرا كه جميع معاملات مردم به دنانير و دراهم روم مىشود پس جمع نمود اهل اسلام را و از آنها مشورت كرد كسي حل اين عقده ننمود تا آن كه روح بن زنباع گفت كه به درستى كه تو مىدانى كه گشاينده اين كره كيست و لكن متعمّدا