مقدّس در تهذيب از اخلاق رذيلهء خودخواهى و نفس پرستى - به مراتب و درجاتش - و تخلَّق به مواسات و ايثار و نحو ذلك همه براى استحكام مبانى اتّحاد و قلع مواد تفرّق است ، چه ، بالضروره مبدأ تفرّق كلمه و تشتّت اهواء و اختلاف آراء به همان رذيلهء خود خواهى و نفس پرستى و حركت بر طبق اغراض شخصيه و تقديم و تحكيم آنها بر مصالح و اغراض نوعيّه منتهى است ، و مادامى كه اين رذائل و ملكات بهيميّهء مالك اختيار ، و خودپسندى و نفس پرستى در كار ، و مبادى مواسات و ايثار و لا اقلّ گذشت از اغراض شخصيّه و تقديم نوعيّات بر آنها عند الدوران در نفوس متمكَّن نباشد ، حفظ اين حصن حصين [1] از محالات و هر دم رخنهء جديد متّسعى پديدار گردد ، سلب صفات خاصّهء الهيّه - عزّ اسمه - از طواغيت ، منافى اسلاميّت و قرآن بشمار آيد . ظالم پرستى ، حمايت و حفظ دين خوانده شود ، حرّيّت موهوبهء الهيّه - عزّ اسمه - علاوه بر مظلوميّت و اغتصاب ، لباس اباحهء مذهبى پوشد ، و موهومه موسوم گردد ؛ مساوات آحاد امّت با غاصبين حرّيّت و حقوقشان ، به صورت رفع امتياز فيما بين اصناف مختلفة الاحكام جلوه كند ؛ مغالطه و تمويهات معاويه و عمر و عاص در نسبت قتل عمّار به سيد اوصياء - عليه و آله افضل الصلاة و السلام - به واسطه شهادت در ركاب مباركش [2] تجديد و خونريزيهاى چنگيزى و ساير
[1] . س : حذف شده است . [2] . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 29 در جنگ صفين وقتى عمّار ياسر به شهادت رسيد ، عدهاى در سپاه شام كه از پيامبر شنيده بودند « عمار را گروه طغيانگرى خواهند كشت » لب به اعتراض گشودند كه پس آن سپاه طاغى مائيم ، عمرو عاص با همفكرى معاويه دست به خدعه زدند و گفتند : قاتل عمار كسى است كه او را به ميدان جنگ آورده است . مردم نادان نيز فريب خورده و اين سخن را پذيرفتند .