و بر مطالب خود به ظواهرى از آيات شريفهء قرآن استناد مىكرده [1] و در مقام مخالفت بلكه مخاصمت و مقاتلت بر مىآمدهاند . قطرى بن فجائه كه يكى از بزرگان و از امراء خوارج مىباشد و معارك او با مهلَّب و ديگر عمّال و امراء حجّاج بن يوسف ثقفى در كتب مربوط ، مضبوط و خدمات و فداكاريهاى او در راه پيشرفت كار خوارج مورد ستايش همهء ايشان مىبوده با همه آن مجاهدات چندين بار خوارج او را بر كارهايش مورد انتقاد قرار داده و به ارتداد و كفرش حكم كردهاند و او نيز از همان راه استناد به ظواهر كه حربهء ايشان بوده خود را از كشته شدن نجات داده و عاقبت هم به واسطهء همان جمودت استنباط ، ميان ايشان اختلاف و تفرقه حاصل گرديده است . وقتى به قطرى گفتند : آيا باز براى جنگ با مهلَّب خارج مىشوى ؟ گفت نه پس از آن تصادف را به جنگ رفت خوارج گفتند : چون دروغ گفت مرتد شد . روزى او را دنبال كردند احساس شرّ كرد و فهميد غرض سوء ، نسبت به او دارند با گروهى از خواص خود در محلَّى فرود آمد و پناهنده شد بر او جمع شدند و فرياد برآوردند كه : اى دابّه بيرون آى . بيرون آمد و گفت : رجعتم بعدى كفّارا ! ؟ گفتند : آيا دابّه نيستى و حال آن كه خدا گفته است : « * ( وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلَّا عَلَى الله رِزْقُها ) * ؟ پس ما به اين سخن كافر نشديم ليكن تو كافر شدى كه بما گفتى : كافر شدهايم . پس بسوى خدا باز گرد و توبه كن . قطرى با يكى از خواصّ خويش مشاوره كرد . او بوى گفت : اگر توبه كنى از تو خواهند پذيرفت . به ايشان بگو آن جمله را از راه استفهام گفتهاى نه بطريق اخبار . همين سخن را گفت و ايشان از وى پذيرفتند .
[1] در فتاوى فقهى خود همان ظواهر را مىگرفته و به آن فتوى مىدادهاند در جنگى خطى اين عبارت را از « كنز الدقائق » نقل كرده است : « السّارق و السّارقة ، ذهب الخوارج إلى ان المقطع هو المنكب ذهابا إلى ظاهر اطلاق اليد » .