چيزى را مدرك و مورد استناد نمىدانند [1] مگر سنّتى را كه در زمان خليفهء اول و دوم ، مورد نقل و قبول و عمل واقع شده باشد آن هم در صورتى است كه از طريق اسلاف همطريقه و همكيش خودشان به ايشان رسيده باشد . در احتجاجاتى كه با على عليه السّلام و اصحاب او مىكردند به آياتى از قرآن مجيد استناد مىنموده بى آن كه حتى در خود قرآن نيز عام و خاصّ و مطلق و مقيّد و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و مجمل و مبيّن و ظاهر و ماوّل را مورد توجه كامل و عنايت محقّقانه قرار دهد . خوارج را متكلَّمانى به طريقهء خويش و فقيهانى طبق شيوه و سليقهء خودشان بوده كه در كتب مختلف از قبيل « وفيات الاعيان » تأليف ابن خلَّكان و شرح « نهج البلاغه » تأليف ابن ابى الحديد [2] نام ايشان ياد شده و كم و بيش حالات آنان مورد ترجمه و تذكره
[1] و از اين جهت در مسألهء « رجم » با عامهء اهل اسلام مخالفت كردهاند چنان كه از اين عبارت شيخ طوسى كه در كتاب « التبيان » آورده و پيش از اين آن را نقل كرديم « و ثبوت الرّجم معلوم من جهة التواتر على وجه لا يختلج فيه الشك . عليه اجماع الطَّائفه ، بل اجماع الامّة ، و لم يخالفه فيه الَّا الخوارج ، و هم لا يعتدّ بخلافهم » اين مطلب استفاده مىگردد . [2] و غالب كتبى كه در ملل و نحل و شرح حال طوايف و فرق نوشته شده است . ابو الحسين ملطى شافعى متوفى در 377 در كتاب « التنبيه و الرّد على اهل الاهواء و البدع » كه چنان كه گفته شد است « قديمترين كتابى است كه در فرق ميان فرقه هاى اسلامى و ردّ بر ايشان نوشته شده » در باب حروريّه گفته است « و الحروريّة خمس و عشرون فرقة » آنگاه بيشتر از آن بيست و پنج فرقه را ياد كرده از قبيل : ازارقه ، صفريه ، اباضيه ، نجديه ، شمراخيه عجرديه ، نجرانيه ، بيهسيّه و جز اينان و گاهى بعضى از معتقدات فقهى آنان را نيز آورده است مانند اين كه « فرقهاى از ايشان قائل بوجوب حد براى شارب شراب مسكر نيستند » و « فرقهاى شهادت در نكاح را لازم نمىدانند و مىگويند : « ننكح بشهادة الكرام الكاتبين » و از بيهسيّه نقل كرده كه « لو انّ رجلا قطر قطرة خمر فى جبّ فلم يشرب من ذلك الجبّ احد الَّا كفر و ان لم يشعر » ! ! .