تيمم بدل از وضوء نيز همه مواضعى كه شستن يا مسح آنها در وضوء لازم و معتبر است در تيمم هم به خاك آلوده و ممسوح مىشد و حال اين كه بر عمّار معلوم بود كه مطلب بدين گونه نيست بلكه فقط صورت و دو پشت دست مورد تيمم است و به همين اندازه طهارت بدلى بدست مىآيد پس شايد پيغمبر ( ص ) براى يادآورى همين نكته و اشاره به نقص استنباط عمار ، بطريق استفهام انكارى ( يا توبيخى ) بوى گفته است « أفلا فعلت هكذا ؟ » يعنى حكم تيمم و بدل بودن آن را از غسل و وضوء مىدانستى و هم مىدانستى كه در وضوء مطابقت در مواضع تطهير ، شرط تحقق بدل نيست پس بايد در اينجا هم متوجه مىبودى و به همان حكم معلوم خود ( تيمم به طريقى كه براى بدل از وضوء تعيين شده ) عمل مىكردى و حكم تيمم را چنان كه به اعتبار بدليت ، اصلى كلى و عام دانستى از لحاظ كيفيت هم نسبت به دو موردش آن را عام دانسته و اصل قرار مىدادى و آن را به كار مىبستى تا خلاف آن بر تو محرز گردد . اين چند قضيه كه در اينجا آورده شد ، چنان كه گفتيم ، از راه مثال است و گر نه بطور كلى مىتوان گفت : مسلمين كه از مكه به حبشه مهاجرت كرده و هم مسلمين كه پيش از هجرت پيغمبر ( ص ) در مدينه مىزيسته بلكه بطور كلى همهء مسلمين كه از حضور حضرت پيغمبر ( ص ) دور مىشدهاند ، بطور طبيعى فى الجمله از استنباط و تفقه ناگزير مىبوده يا لا اقل بدان ابتلاء مىداشتهاند چه آن كه حال ايشان در آن دوره از لحاظى مانند حال كسانى است كه در دوره هاى بعد از زمان پيغمبر ( ص ) بوجود آمده و مىآيند . خلاصه كلام در اين مقام آن كه دورهء تفقه و تفريع از حيث بدايت ، با حدّى از دورهء صدور و تشريع ، تقريبا ، توافق و انطباق پيدا مىكند ليكن اين طور نيست كه دورهء صدور از حيث نهايت با دورهء تفقه منطبق باشد چه