دراز گشت ، غريزهء نافرمانى سر برداشت ، حسّ خودپسندى و خودخواهى گردن برافراشت آموزش و پرورش چند سالهء اسلام ، كه هنوز در بسيارى از افراد بطور كامل رسوخ نيافته فتور يافت و عادت ريشه دار جاهلى كه هنوز در اشخاصى زياد به كلى ريشه كن نشده از نو تازه گشته و رو به نموّ گذاشت پس رشتهء الفت بگسيخت و جذبهء وحدت ، سستى پذيرفت و اختلاف كلمه و ارتجاع رأى و عمل به همرسيد . در همان ابتداء رحلت در امر خلافت ميان مهاجر و انصار اختلاف پديد آمد و با هم ناسازگار شدند . ابو بكر كه از مهاجران به نام بود با زبردستى و چالاكى در اين دعوى بر انصار چيره شد و براى خود حتّى از انصار بيعت گرفت و سعد بن عباده را ، كه رئيس انصار و از ميان ايشان در اين دعوى مخالف و رقيب او بود ، از ميدان سياست به خوارى خارج كرد . باز هم تا چندى به واسطهء عدم بيعت بنى هاشم كه ركن اعظم مهاجران و اقرباء پيغمبر ( ص ) بودند ( بويژه علىّ عليه السلام كه پسر عمّ و داماد پيغمبر و بعلاوه تربيت يافتهء در دامان آن حضرت و چكيدهء علم و عمل آن بزرگوار بود و در راه اسلام جانفشانىهايى بىمانند كرده كه در حقيقت به شمشير كج وى كار اسلام راست آمده بود و از اين جهات ، قطع نظر از استناد به نصّ ، مقام خلافت را خاصّ خود مىدانست و از بيعت با ابو بكر سرباز زده بود ) اختلاف در اين باره وجود مىداشت . كار خلافت ، به دلخواه يا به اكراه ، بر ابو بكر راست آمد و اين اختلاف از ميان برخاست ليكن اختلافاتى ديگر در ميان بود جمعى از دادن زكات [1] كه مهمترين علامت اسلام بود امتناع كردند و گروهى بدعوى پيغمبرى برخاستند عدهاى از منافقان سر فتنه ساز كرده و به توليد نفاق و اختلاف پرداختند . خلاصه آن كه اوضاع داخل و خارج عالم اسلام دگرگون شد و فساد و خطر به آن نزديك گرديد . با همهء اينها استقامت و حسن سياست زمام داران و دلبستگى و علاقهء
[1] - ندادن زكات به نظر نويسنده اگر در بعضى از موارد آن ، معلول ارتداد بوده شايد در بسيارى از موارد نه چنان بوده بلكه از راه احتياط و باصطلاح « محافظه كارى » بوده تا امر خلافت قطعى و مستقر گردد شايد در بعضى از موارد هم چنان كه از زواياى تاريخ بر مىآيد از باب توجه و علاقه به خلافت على ( ع ) مىبوده است و به همين جهت هم سياست خلافت ، اقتضاء داشته ! ! كه هر چه زودتر مانعان زكات سركوبى داده شوند كه كار اختلاف دامنه نيابد .