و بلال را فرمود تا بر كعبه صعود كند و اذان بگويد اين كار بر قومش سخت دشوار آمد عكرمة بن ابى جهل [1] و خالد بن اسد گفتند : ابن رباح بر فراز كعبه بانك خر مىكند . برخى ديگر هم با ايشان در اين ناسزا گويى هم آواز شدند . پيغمبر ( ص ) كس بديشان فرستاد گفتند : استغفار مىكنيم پيغمبر ( ص ) گفت : من نمىدانم به شما چه بگويم ليكن اكنون هنگام نماز فرا مىرسد پس هر كه نماز بخواند بخشيده شود و هر كه به نماز حاضر نگردد گردنش را مىزنم » . آنگاه امر كرد تصاويرى را كه بر خانه بود محو كردند و با آب شستند و به عثمان بن ابى طلحه گفت : من بر كعبه دو شاخ قوچ ديدم كه شايسته نيست در آنجا باشد آنها را از آنجا برداريد . . »
[1] فى الكامل « و لما جاء وقت الظهر امر رسول اللَّه ( ص ) بلالا ان يؤذن على ظهر الكعبة و قريش فوق الجبال . فمنهم من يطلب الامان و منهم قد امن . فلما اذّن و قال اشهد انّ محمدا رسول اللَّه قالت جويرية بنت ابى جهل لقد اكرم اللَّه ابى حين لم يشهد نهيق بلال فوق الكعبة و قال خالد بن اسد اخو عثمان بن اسد : لقد اكرم اللَّه ابى فلم ير هذا اليوم و قال الحارث بن هشام : ليتني متّ قبل هذا اليوم »