responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ادوار فقه ( فارسي ) نویسنده : محمود الشهابي الخراساني    جلد : 1  صفحه : 261


نماز خوف صدور يافت [1] . . و گفته شده كه اين غزوه در 9 محرّم از سال پنجم هجرت بوده است » .
باز مجلسى از كازرونى نقل كرده كه ، در ذيل حوادث سال پنجم ، چنين افاده داشته است « و در اين سال غزوهء ذات الرقاع پيش آمد و آن چنان بود كه كسى به مدينه وارد شد و به ياران پيغمبر ( ص ) خبر داد كه أنمار و ثعلبه جمعيتهاى زيادى فراهم آورده‌اند كه با مسلمين جنگ كنند اين خبر به پيغمبر ( ص ) رسيد شب شنبه دهم محرّم با چهار صد كس و به قولى هفتصد كس از مدينه بيرون شد و به محل ايشان در ذات الرّقاع ، كه نام كوهى است ، رسيد . ليكن جز چند تن زن در آنجا كسى را نديد زنان را كه در آن جمله



[1] - ابن اثير ، در ذيل غزوهء ذات الرقاع ، قضيه‌اى را نقل كرده كه از لحاظ تاريخ فقهى از موضوع بحث اين اوراق خارج مىباشد ليكن چون از لحاظ تاريخ اسلامى بسيار قابل توجه و اهل ايمان را مايهء عبرت است در اين پاورقى آورده مىشود « در اين غزوه مسلمين زنى از غطفان را اسير كردند شوهر زن كه در آن هنگام غائب بود چون برگشت و از اسير شدن زن آگاه شد سوگند ياد كرد كه تا از ياران پيغمبر ( ص ) كسى را نكشد از پاى ننشيند و از تعقيب ايشان دست نكشد پس در پى ايشان روان گرديد . پيغمبر ( ص ) در محلى فرود آمد و گفت : كيست كه امشب پاسبانى و نگهبانى ما را به عهده گيرد مردى از مهاجران و ديگرى از انصار بدين كار برخاستند و در دهنهء دره‌اى كه نزول پيغمبر ( ص ) و ياران در آنجا بود به پا ايستادند و با هم نوبه گذاشتند . سر شب مرد مهاجر خوابيد و انصارى پاس مىداد و نماز مىگزارد . مرد غطفانى كه در تعقيب مسلمين بود چون مرد انصارى را به نماز ايستاده ديد تيرى بر او افكند انصارى تير را از تن برآورد و نماز را ادامه داد ، تيرى ديگر بر او افكند باز آن را از تن خويش بيرون كشيد و هم چنان پا بر جاى به نماز ايستاد ! ! تير سيم را از تن برآورد آنگاه به ركوع و سجود رفت و نماز را تمام و رفيق را بيدار و بر قضيه آگاه كرد . مرد مهاجر از جاى برجست و چون حال بدانست گفت : سبحان اللَّه چرا در همان تير نخست مرا بيدار نساختى گفت : به قرائت سوره‌اى مشغول بودم كه نخواستم آن را قطع سازم ليكن چون كار دنباله پيدا كرد و تير اندازى ادامه يافت ترا متوجه ساختم . به خدا سوگند اگر بيم آنم نبود كه يكى از ثغور ، كه بامر پيغمبر ( ص ) به حفظش مامورم ، ضائع شود جان مىدادم و از اتمام سوره دست بر نمىداشتم ! ! »

261

نام کتاب : ادوار فقه ( فارسي ) نویسنده : محمود الشهابي الخراساني    جلد : 1  صفحه : 261
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست