responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : ادوار فقه ( فارسي ) نویسنده : محمود الشهابي الخراساني    جلد : 1  صفحه : 253


حاكم كنند ميان تو و ايشان و صفت او رسول را بگفت و رسول ( ص ) او را نديده بود رسول گفت : ميان من و شما ابن صوريا باشد كه او عالمترين جهودان است به توراة ، گفتند : تو پسر صوريا را از كجا شناسى ؟ گفت : او را نديده‌ام لكن جبرئيل مرا خبر داد به او و صفت او : جوانى امرد است سفيد روى ، يك چشم ، بر اين قرار دادند و كس فرستادند به خيبر و او را بياوردند . » .
آنگاه تفصيل آمدن پسر صوريا ( و سوگند دادن حضرت او را و تصديق او از حضرت و تشريحش علت تحريف احبار يهود حكم توراة را به خواهش سلطانى يهود كه پسر عمش زنا كرده بوده و مىخواسته است حكم رجم در بارهء او اجراء نگردد ) را نقل كرده پس از آن چنين آورده است « . . ما گفتيم : چيزى بايد نهادن دون رجم ، تا شريف و وضيع در آن راست باشند . ما جلد و تازيانه زدن نهاديم و آن چنان بود كه بفرموديم تا رسنى بياوردند و بتافتند و به قير اندوديم و آن را كه زنا كرد از آن چهل تازيانه بر او زديم و روى او سياه كرديم و بر خرى نشانديم واژگونه و او را بگردانيديم و اين عقوبت به جاى رجم نهاديم .
رسول گفت : انصاف دادى . جهودان حاضر بودند روى در او نهادند و او را ملامت كردند و گفتند : شرط است اين كه تو كردى كشف اسرار و هتك استار ؟ ! ! . . رسول گفت : معلوم شد شما را كه من رسولم كه آن چه شما كرديد و مىكنى خداى تعالى مرا خبر دهد .
آنگه بفرمود تا هر دو را ، مرد و زن را ، بر در مسجد رسول رجم كردند . گفت : بار خدايا گواه باش كه من اول كسىام كه امرى از اوامر تو زنده كردم كه جهودان بميرانيده بودند .
« عبد الله عمر گفت : من حاضر بودم كه ايشان را رجم مىكردند و مرد دست در پيش زن مىداشت تا سنگ بر او نيايد و عند آن خدا اين آيه را فرستاد كه * ( يا أَهْلَ الْكِتابِ ) *

253

نام کتاب : ادوار فقه ( فارسي ) نویسنده : محمود الشهابي الخراساني    جلد : 1  صفحه : 253
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست