نام کتاب : الأخبار الطوال ( فارسي ) نویسنده : ابن قتيبة الدينوري جلد : 1 صفحه : 313
مكن و سخن قريش را گوش مده كه مبادا ترا فريب دهند ، مسلم مرد و بيمارى او درد گلو بود . حصين بن نمير فرماندهى لشكر را بر عهده گرفت و حركت كرد تا به مكه رسيد . عبد الله بن زبير با همه كسانى كه با او بودند در مسجد الحرام متحصن شد و حصين بن نمير دستور داد بر فراز كوه ابو قبيس [ 338 ] منجنيقهايى نصب كردند و از آنجا به مردم داخل مسجد سنگ پرتاب مىكردند . در همين حال خبر مرگ يزيد بن معاويه به حصين بن نمير رسيد و او به ابن زبير پيام داد كسى كه ما را به جنگ تو فرستاد نابود شد آيا حاضرى صلح كنيم ؟ و درهاى مسجد را بگشايى كه ما طواف كنيم و مردم با يك ديگر آمد و شد كنند . ابن زبير اين پيشنهاد را پذيرفت و دستور داد درهاى مسجد را گشودند و حصين و يارانش شروع به طواف كردند ، پس از نماز عشا كه حصين مشغول طواف بود ناگاه با ابن زبير روبرو شد ، حصين دست او را گرفت و پوشيده باو چنين گفت : آيا حاضرى با من به شام بيايى و من مردم را به بيعت با تو دعوت كنم كه كار مردم شام درهم ريخته است و امروز هيچكس را شايسته تر از تو نمىدانم و در شام كسى از دستور من سرپيچى نمىكند ؟ عبد الله بن زبير به شدت دست خود را از دست او بيرون كشيد و با صداى بلند فرياد برآورد فقط در صورتى كه در مقابل هر يك از كشته شدگان حجاز ده تن از مردم شام را بكشم . حصين گفت هر كس ترا از زيركان عرب تصور كند اشتباه كرده است من با تو پوشيده سخن مىگويم و به خلافت دعوت مىكنم و تو آشكارا مرا به جنگ دعوت مىكنى ! و با همراهان خود به شام برگشت و چون به مدينه رسيد باو خبر دادند كه مردم مدينه بار ديگر براى جنگ با او آماده شدهاند ايشان را خواست و گفت اين خبرى كه از شما به من رسيده است چيست ؟ عذرخواهى
338 - كوهى مشرف بر مكه و مسجد الحرام و بر سمت مغرب آن كه در دوره جاهلى به آن امين مىگفتهاند كه حجر الاسود را در آن به امانت گذاشته بودند .
313
نام کتاب : الأخبار الطوال ( فارسي ) نویسنده : ابن قتيبة الدينوري جلد : 1 صفحه : 313