نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 626
كم مىشود و تفالههاى آن باقى مىماند.
و{{صورتی: «هَضِيم»}} از مادّه{{صورتی: «هضم»}} معانى مختلفى دارد: گاه، به معناى در هم فرو رفته به كار مىرود، گاه، به
معناى ميوه رسيده، گاه، لطيف و نرم وكاملًا قابل هضم، و گاه نيز به معناى هضم شده
آمده است؛ و در آيه مورد بحث اگر «طلع» به معناى شكوفههاى خرما باشد «هَضِيم» به
معناى در هم فرو رفته است كه نشانه پر بار بودن درخت است، و اگر «طلع» به معناى
نخستين ثمره اين درخت باشد، «هَضِيم» به معناى شاداب و نرم و لطيف و رسيده است. [1]
'''هلاك:'''
{{(آیه):هالِكٌ إِلَّا
وَجْهَهُ}}
منظور از{{صورتی: «هلاك»}} و نابودى و فنا، «به هم خوردن نظام» است، نه از بين رفتن مواد، مثلًا اگر يك
ساختمان به وسيله زلزله متلاشى شود در اينجا هالك و فانى بر آن صدق مىكند، در
حالى كه مواد آن موجود است، تنها نظامش از هم گسيخته. [2]
'''هَلُوع:'''
{{(آیه):إِنَّ الإِنْسانَ
خُلِقَ هَلُوعاً}}
جمعى از مفسران و ارباب لغت،{{صورتی: «هَلُوع»}} از مادّه{{صورتی: «هَلْع»}} را به معناى حريص و جمعى به معناى{{صورتی: «كم طاقت»}} تفسير كردهاند، بنابر تفسير اول، در اينجا به
سه نكته منفى اخلاقى در وجود اين گونه انسانها اشاره شده، «حرص»، «جزع» و «بخل» و
بنابر تفسير دوم، به دو نكته «جزع» و «بخل»؛ زيرا آيه دوم تفسيرى است براى معناى
«هَلُوع».
اين احتمال نيز وجود دارد كه: هر دو معنا در اين واژه جمع باشد؛ چرا كه اين دو
وصف لازم و ملزوم يكديگرند، آدمهاى حريص غالباً بخيلند، و در برابر حوادث سوء، كم
تحمل و عكس آن نيز صادق است. [3]
'''هَمَّاز:'''
{{(آیه):هَمَّازٍ
مَّشَّآءٍ بِنَميمٍ}}
{{صورتی:«هَمَّاز»}} از مادّه{{صورتی: «همز»}} (بر وزن طنز) به معناى غيبت كردن و عيبجوئى نمودن است. [4]
'''همز:'''
بعضى فرق ميان{{صورتی: «همز»}} و{{صورتی: «لمز»}} را چنين گفتهاند:{{صورتی:
«لمز»،}} شمردن عيوب افراد است در حضور آنها، و{{صورتی: «همز»،}} ذكر عيوب در
غياب آنها است، و نيز گفتهاند كه{{صورتی: «لمز»}} عيبجوئى با چشم و اشاره است، در حالى كه{{صورتی: «همز»}} عيبجوئى با
زبان است. [5]
'''همزات:'''
{{(آیه):هَمَزاتِ
الشَّياطِينِ}}
{{صورتی:«همزات»}} جمع{{صورتی: «همزه»}} به معناى دفع و تحريك با شدت است، و اگر به حرف همزه، «همزه» مىگويند، به
خاطر آن است كه از انتهاى گلو با شدت بيرون مىآيد، و به گفته بعضى از مفسران{{صورتی: «همز»، «غمز»}} و{{صورتی: «رمز»}} هر سه يك معنا
را مىرساند، منتهى «رمز» به مرحله خفيف، «غمز» از آن شديدتر و «همز» نهايت شدت را
بيان مىكند. [6]
'''هُمَزَة:'''
{{(آیه):وَيْلٌ لِّكُلِّ
هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ}}
{{صورتی:«هُمَزَة»}} صيغه مبالغه است (صيغه مبالغه غير از اوزان معروف به وزنهاى ديگر نيز
مىآيد، از جمله همين وزن است كه اشباه و نظائرى نيز در لغت عرب دارد، مانند:
«ضحكة» به معناى كسى كه بسيار خندان
است) از مادّه{{صورتی: «همز»}} در اصل به معناى «شكستن» است و از آنجا كه افراد عيبجو و غيبتكننده شخصيت
ديگران را درهم مىشكنند، به آنها «همزة» اطلاق شده.
در اين كه آيا اين واژه و واژه{{صورتی: «لُمَزة»}} به يك معناست، و اشاره به غيبتكنندگان و عيبجويان مىكند؟
يا در ميان اين دو فرقى است؟ مفسران احتمالات زيادى دادهاند:
بعضى آنها را به يك معنا گرفتهاند، و بنابراين، ذكر اين دو با هم براى تأكيد
است.
ولى، بعضى گفتهاند:{{صورتی: «همزه»}} به معناى
[1]سوره طه: 112؛[https://lib.eshia.ir/27575/13/336/هُمَزَة مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج13، ص336.]؛سوره شعراء: 148؛[https://lib.eshia.ir/27575/15/332/هُمَزَة مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج15، ص332.]
[2]سوره قصص: 88؛[https://lib.eshia.ir/27575/16/207/هلاك مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج16، ص207.]
[3]سوره معارج: 19؛[https://lib.eshia.ir/27575/25/36/هَلُوع مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج25، ص36.]
[4]سوره قلم: 11؛[https://lib.eshia.ir/27575/24/392/هَمَّاز مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج24، ص392.]
[5]سوره حجرات: 11؛[https://lib.eshia.ir/27575/22/188/همز مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج22، ص188.]
[6]سوره مؤمنون: 97؛[https://lib.eshia.ir/27575/14/331/همزات مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج14، ص331.]
نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 626