نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 431
ق
'''قائِلُونَ:'''
{{(آیه):أَوْ هُمْ
قآئِلُونَ}}
{{صورتی:«قائِلُونَ»}} اسم فاعل از مادّه{{صورتی: «قَيْلُولَة»}} به معناى خواب نيمروز و يا بهمعناى استراحت در نيمروز
است، و در اصل به معناى راحتى است، و لذا «پس گرفتن» جنسى كه فروخته شده{{صورتی: «اقاله»}} ناميده مىشود؛
زيرا طرف را از نگرانى راحت مىكند. [1]
'''قائِم:'''
{{(آیه):مِنْها قآئِمٌ وَ
حَصيدٌ}}
{{صورتی:«قائِم»}} از مادّه{{صورتی: «قيام»}} اشاره به شهرها و آبادىهايى است كه، از اقوام پيشين بر پا ماندهاند، مانند
سرزمين مصر كه جايگاه فرعونيان بود، و پس از غرق شدن اين گروه ظالم و ستمگر،
همچنان بر جاى ماند، (باغهايش و كشتزارهايش و بسيارى از عمارتهاى
خيرهكنندهاش). [2]
'''قارِعِة:'''
{{(آیه):بِمَا صَنَعُوا
قارِعَةٌ}}
{{صورتی:«قارِعِة»}} از مادّه{{صورتی: «قرع»}} به معناى كوبيدن است؛ بنابراين «قارِعِة» يعنى كوبنده و در سوره{{صورتی: «رعد»}} اشاره به امورى
است كه آدمى را مىكوبد و هشدار مىدهد و اگر آمادّه بيدار شدن باشد، بيدار
مىكند، در حقيقت «قارِعة» معناى وسيعى دارد كه هر گونه مصيبت شخصى يا جمعى و
مشكلات و حوادث دردناك را شامل مىشود.
لذا بعضى از مفسران آن را به معناى جنگها و خشكسالىها و كشته شدن و اسير
شدن دانستهاند، در حالى كه بعضى ديگر آن را تنها اشاره به جنگهايى گرفتهاند كه
در صدر اسلام تحت عنوان «سَريّه» واقع مىشد و آن جنگهايى بود كه پيامبر شخصاً در
آن شركت نداشت، بلكه مأموريت را به اصحاب و ياران خود مىداد؛ ولى مسلّم است كه
«قارِعة» اختصاص به هيچ يك از اين امور ندارد و همه را فرا مىگيرد.
{{صورتی:«قارعة»}} از مادّه{{صورتی: «قرع»}} (بر وزن فرع) به معناى كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونهاى كه صداى شديدى از
آن برخيزد، تازيانه و چكش را نيز به همين مناسبت «مِقْرَعَة» گويند، بلكه به هر
حادثه مهم و سخت «قارعة» گفته مىشود، (تاء تانيث در اينجا ممكن است اشاره به
تأكيد باشد).
بسيارى از مفسران گفتهاند: «قارعة» يكى از نامهاى قيامت است. [3]
'''قاسط:'''
{{(آیه):وَ مِنَّا
الْقاسِطُونَ}}
{{صورتی:«قاسط»}} از مادّه{{صورتی: «قسط»}} به معناى تقسيم