نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 191
'''حُقُب:'''
{{(آیه):أَوْ أَمْضِيَ
حُقُباً}}
{{صورتی:«حُقُب»}} به معناى{{صورتی: «مدت طولانى»}} است كه بعضى آن را به{{صورتی: «هشتاد سال»}} تفسير كردهاند؛ و منظور موسى عليه السلام از ذكر اين
كلمه اين بوده است كه من دست از تلاش و كوشش خود براى پيدا كردن گم شدهام،
برنخواهم داشت، هر چند سالها به اين سير خود ادامه دهم. [1]
'''حُقَّت:'''
{{(آیه):أَذِنَتْ
لِرَبِّها وَ حُقَّتْ}}
{{صورتی:«حُقَّت»}} از مادّه{{صورتی: «حق»}} به
معناى شايسته و سزاوار است. [2]
'''حقّ قَسْم:'''
مىدانيم كه يكى از احكام اسلام، در مورد همسران متعدد آن است كه، شوهر اوقات
خود را در ميان آنها به طور عادلانه تقسيم كند، اگر يك شب نزد يكى از آنها است، شب
ديگر نزد ديگرى باشد، تفاوتى در ميان زنان از اين نظر وجود ندارد، و اين موضوع را
در كتب فقه اسلامى به عنوان «حقّ قَسْم» تعبير مىكنند. [3]
'''حُكم:'''
{{(آیه):آتَيْنَاهُمُ
الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ}}
در اين كه منظور از{{صورتی: «حكم»}} چيست؟ سه احتمال وجود دارد:
{{صورتی:1- حكم؛}} به معناى عقل، فهم و درك، يعنى علاوه بر اين
كه كتاب آسمانى در اختيار آنها گذاشتيم قدرت درك و فهم آن را به آنها بخشيديم؛
زيرا وجود كتاب بدون وجود درك و فهم قوى و كامل، اثرى نخواهد داشت.
{{صورتی:2- مقام داورى؛}} يعنى آنها در پرتو قوانين
آسمانى كه از كتاب الهى استفاده مىكردند، مىتوانستند در ميان مردم قضاوت كنند و
شرائط يك قاضى و دادرس عادل، همگى در آنها به طور كامل جمع بود.
{{صورتی:3- حكومت و زمامدارى؛}} زيرا آنها
علاوه بر مقام نبوت و رسالت، داراى مقام حكومت نيز بودند.
شاهد بر معانى فوق علاوه بر اين كه معناى لغوى حكم با تمام اين معانى تطبيق
مىكند، اين است كه در آيات مختلف قرآن نيز حكم در اين معانى به كار رفته است.
و هيچ مانعى ندارد كه حكم در آيه فوق، در يك معناى جامع كه همه مفاهيم سهگانه
فوق را شامل شود، استعمال شده باشد؛ زيرا حكم در اصل- آن چنان كه «راغب» در كتاب
«مفردات» مىگويد- به معناى منع و جلوگيرى است، و از آنجا كه عقل، جلو اشتباهات و
خلافكارىها را مىگيرد، همچنين قضاوت صحيح، مانع از ظلم و
[1]سوره كهف: 60؛[https://lib.eshia.ir/27575/12/523/حُقُب مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج12، ص523.]
[2]سوره انشقاق: 2؛[https://lib.eshia.ir/27575/26/309/حُقَّت مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج26، ص309.]