نام کتاب : ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 2 صفحه : 140
مطرح شده است . انشائى تجريدى - به آن نوع از قضايا گفته مىشود كه باضافهء ذهنى بودن حكم به چگونگى نسبت ميان واحدهاى قضيه ، يك يا چند واحد قضيه نيز ذهنى بوده باشد ، مانند « اجتماع نقيضين ( هستى و نيستى يك شيء در آن واحد ) محال است » در اين قضيّه هم « هستى و نيستى » دو مفهوم ذهنى هستند [1] و هم « اجتماع آن دو » و هم « محال » و هم « حكم به آن محال » . بلى با نظر به ريشهء اساسى آن واحدها مىتوان آنها را به موضوعات عينى مربوط ساخت : هستى را به « هستهاى محسوس » نيستى را به « نيستهاى مشخص » ، مانند نبودن كتاب روى ميز ، اجتماع را به « باهم بودن اشياء » و محال را به « نيستى ضرورى » . ولى بدون ترديد واحدهاى فعلى قضيه اى كه در ذهن ما با اين صورت ( اجتماع نقيضين محال است ) ساخته شده است ، كاملا تجريد شده و عمل ذهنى خالص است . ما در موقع ساختن قضيهء مزبور نه به اشياء موجود عينى نظر داريم و نه به نيستهاى جزئى ، مانند نبودن كتاب روى ميز و نيامدن دوست براى ديدار و نه به « باهم بودن اشياء عينى » و نه به نيستى كه ضرورتش را در ضرورت عينى قوانين طبيعت مشاهده كردهايم . . . ما چگونه مىتوانيم اجتماع نقيضين را كه هيچگونه تحقق و نمود عينى ندارد ، به عينيت خارجى مستند نماييم اين عمل تجريدى يكى از دلايل تجرد عقل و يا « من » و يا روح است . دليل سوم - علم حضورى ( خود هشيارى ) خود هشيارى يك معناى وسيعى دارد كه توجه و آگاهى انسان به خويشتن بطور عموم مىباشد . البته روشن است كه دو حقيقت « آگاهى » و « خويشتن » در اشخاص و در برابر انگيزهها و چگونگى تفسير آن دو ، مختلف مىباشند . مراتب
[1] هستى مفهومى است كه از هست انتزاع شده و عينيت خارج از ذهن ندارد ، آنچه كه عينيت دارد هست ( موجود ) است ، نه هستى .
140
نام کتاب : ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) نویسنده : محمد تقي جعفري جلد : 2 صفحه : 140